Search
جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷
  • :
  • :

آیین بندگی و نیایش (ترجمه عده الداعی)

جملاتی چند از حضرت استاد آیت الله علامه جوادی آملی مدظله العالی در مورد مولف کتاب

ابن فهد در بین علماء نظیر بحر العلوم نظیر سید بن طاوس از آن علمای طراز اولند یعنی بعد از ائمه علیهم السلام وقتی علماء را بررسی می کنند خیلی فاصله دارد تا نوبت به صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری ها برسد آنچه که در صف مقدم دیده می شود سید بحر العلوم است این طاوس است ابن فهد حلی است اینها کسانی هستند که مدعی اند ما شب قدر را شناخته ایم اینها کسانی اند که بزرگان فقهای ما روی عظمت اینها صحه گذاشته اند وقتی شیخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه الشریف درباره عظمت های اینگونه از علماء صحه می گذارند آنگاه نوبت به دیگران که می رسد یقیناً باید با خضوع بیشتری سخن بگویند این چند نفر جزء ستاره های صدر اول آسمان فقاهتند سید بحرالعلوم، ابن طاوس، ابن فهد، اینها که ارتباط تنگاتنگی با ولی عصر ارواحنا فداه دارند، به حضور حضرت مشرف می شوند سخنان حضرت را می شوند، پیام حضرت را برای مردم نقل می کنند، آنها یک راههای خاص دارند، آنها کسانی اند که اهل ناله اند، اهل لابه اند، اهل سوزند، اهل دردند، آنها نه تنها عالمند که عاملند، نه تنها عاملند که حرفشان پیام علم و عمل را به دیگران منتقل می کند.

سخن ناشر

بسم الله الرحمن الرحیم
خدای را بر این نعمت شکر گزاریم که ما را موفق داشت تا خدمتی دیگر نه کتابخانه و کتابخوانان پارسی زبان مومن و متعهد نموده و نیاز فرهنگی عمیقی را بر آورده سازیم و برای اولین بار ترجمه کتاب نفیس و پر ارج اخلاقی و تربیتی (عده الداعی) را که نوشته علامه و محقق مشهور ابن فهد حلی یکی از اعاظم علمای شیعه در قرن هشتم هجری است به چاپ رسانده و منتشر سازیم مترجم آن جناب حجه الا سلام آقای غفاری سا روی ایده الله نهایت تلاش و کوشش خود را در بیان هر چه بهتر و واضحتر مطالب کتاب و ساده کردن آن نموده است تا خواننده ای که از اهل علم نیست نیز بتواند از آن استفاده کند. شکر الله مساعیه الجمیله.
ما خواندن و تشویق دیگران به خواندن این کتاب را به همه طالبان کمال و مشتاقان نیل به اخلاق والای اسلامی بخصوص طلاب علوم دینی که خود باید مجسمه اخلاق حسنه باشند سفارش می کنیم و امیدواریم که خواندن آن اکتفا نشود بلکه همگی سعی در به کار بستن دستورات اخلاقی آن داشته باشیم که همه الهام گرفته از قرآن کریم و احادیث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سیره و سنت آن حضرت و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین است.
بنیاد معارف اسلامی قم
بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه مترجم

اخلاق به معنای وسیعش، از دیرباز یکی از لوازم حوزه های علمیه و به تبع آن، لازمه جوامع بشری بوده و هست، چون انبیای عظیم الشان بویژه نبی اعظم اسلام صلی الله علیه و آله هم بدان آراسته بودند(۱) و هم، ماموریت آراستن جامعه به آن را بر عهده داشته اند(۲)
از ابتدای ورود به حوزه مقدسه علمیه قم، مانند سایر طلاب و فضلای حوزه، یکی از بهترین لحظات و ساعات عمرم، حضور در کلاسهای اخلاق و زانو زدن در برابر اساتیدی بود که صفا و نور حاصل بارز یک عمر جهاد با نفس، از رخسار مبارکشان پدیدار بوده لذتی که از آن جلسات می بردم قابل توصیف نیست و قلم و زبان از بیان آن عاجزند. در همان جلسات بود که با نام کتاب ارزشمند عده الداعی و نویسنده اش مرحوم ابن فهد حلی آشنا شدم؛ چون اساتید اخلاق در اغلب موارد از مطالب و روایات این کتاب نقل و یاد می کردند و ما را به خواندن آن سفارش می نمودند. و حتی برخی از آنان عمیقاً معتقد بودند که باید کتاب عده الدعی جزو کتابهای درسی حوزه ها قرار گیرد.
مدتی در بازار دنبال این کتاب، جستجو و تفحص نمودم ولی آن را نیافتم تا اینکه در نمایشگاه بین اللملی کتاب، در غرفه یکی از ناشران بیروتی آنرا یافتم، خوشحال شدم و فوراً نامش را در فرم درخواستی نوشتم، پس از یک سال و نیم انتظار، سرانجام کتاب به دستم رسید، در اولین فرصت مناسب، شروع به خواندن آن کردم، هر قدر بیشتر می خواندم، علاقه ام به آن افزون تر می گشت، اکثر اوقات پس از فراغت از مطالعه، آن را نبوسیده بر زمین نمی گذاشتم. در اتاق مطالعه آن را در محلی قرار دادم که دائماً در معرض دیدم باشد تا با مشاهده آن یاد مطالبش افتاده از خاطرم محو نشود.
هر وقت چشمم به جلد آن می افتاد. شور و شعفی در قلبم ایجاد می گشت تا جائی که بعضی از قسمتهایش را مکرر با دقت، مطالعه و مورد بررسی قرار دادم و هر گاه مطالبش را برای دیگران نقل می کردم در آنان نیز حالتی نظیر من ایجاد می شد.
بالاخره پس از گذشت مدتی، تصمیم به ترجمه آن گرفتم تا پارسی زبانانی که از زبان عربی بهره ای ندارند، از فضایل آن محروم نگردند، لذا با توکل به قدرت لا یزال پروردگار متعال، این کار را شروع کردم.
قبل از آغاز ترجمه، توجه به نکات ذیل ضروری به نظر می رسد:
۱۱- برای سهولت رجوع و نقل از این کتاب، علاوه بر ترجمه، متن آیات و روایات نیز آورده شده که روایات با شماره معین گردیده و آدرس آیات هم در پاورقی آمده است.
۲- جهت استفاده بهتر از ترجمه تحت اللفظی پرهیز گردید وسعی شد مفاهیم و مطالب کتاب، در قالب عباراتی گویا و روان، عرضه گردد.
۳۳- ممکن است بعضی از روایات نقل شده، از نظر سند غیر معتبر باشند نظیر آنچه از ابو هریره یا کعب الاحبار نقل گردیده است، ولی عمل به آنها بلا اشکال است، به خاطر وجود همان مضمون در روایات معتبر یا از باب عمل کردن به روایات من بلغ(۳)
۴۴- از نکات لازم و ضروری که حتماً باید مورد توجه قرار گیرد این است که مبادا تنها بعضی از ابواب کتاب مورد مطالعه قرار گیرد و از ابواب دیگر صرف نظر گردد چون بسا مفید نبوده که هیچ، بلکه مضر هم باشد؛ مثلاً در بخش حسن ظن بندگان به خداوند متعال: نخست روایات رجاء ذکر شده و بعد از آن، روایات خوف که قهراً صرف اتکا به روایات دسته اول، شاید موجب ایجاد جرات بندگان بر ارتکاب معاصی گردد، بنابراین، زمانی بهره کامل و مورد نظر، نصیب می گردد که تمام کتاب با دقت کافی، مورد مطالعه قرار گیرد.
۵- پاورقی ها و مطالبی که در متن، بین دو پرانتز آمده، از مترجم است.
۶۶- در این ترجمه، از نسخه های مختلف عده در کتابخانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرحوم مرعشی نجفی و نیز از نقل مرحوم علام مجلسی در بحار الانوار از عده الداعی، استفاده شده و اغلاط چاپهای مختلف نیز تصحیح گردیده است.

مختصری از زندگینامه مولف

نام شریفش احمد بن محمد بن فهد اسدی حلی، کینه اش ابوالعباس و لقبش جمال الذین یا جمال السالکین است.
در سال ۷۵۷ هجری قمری در شهر حله عراق دیده به جهان گشود و در همانجا شروع به تحصیل و کسب مدارج علمی و عملی نمود(۴۴) پس از کسب معارف و فضایل، خود بصورت مرجعی برای علما در آمد و حوزه تدریس را در مدرسه زینبیه حله دایر نمود و طلاب از چشمه های علوم و انوار و فیوضات معرفتش، بهره ها بردند.
شیخ ما علاوه بر تدریس، به کار تالیف نیز اشغال داشت که تا کنون ۴۷۷ کتاب و رساله به نام ایشان در موضوعات مختلف مانند: فقه، اخلاق، کلام و تاریخ، به ثبت رسیده است.
در احوالاتش آورده اند که حضرت علی علیه السلام را در عالم خواب دید، در حالی که دست سید مرتضی علی الهدی (ره) را گرفته، در صحن مطهر نجف اشرف، مشغول راه رفتن هستند و لباسی از ابریشم سبز بر تن دارند.
ابن فهد (ره) جلو رفت و سلام کرد، آنان جوابش را دادند. آنگاه سید مرتضی (ره) رو به وی کرد و گفت: آفرین بر یاری کننده ما اهل بیت، سپس از اسامی کتابهایش سوال کرد، وقتی ابن فهد (ره) نام کتبش را شرح داد، سید (ره) به او گفت:
کتابی بنویس که حاوی تحریر مسائل و آسان کننده راهها و دلایل باشد و آن کتاب را با این جملات آغاز کن: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله المقدس بکماله عن مشابهه لمخلوقات
وقتی از خواب بیدار شد شروع به نوشتن کتاب تحریر نموده افتتاحش راهمان جملات سید مرتضی (ره) قرار داد.
ابن فهد (ره) و کتاب عده الداعی و نجاح الساعی
در این کتاب، آداب و کیفیت دعا از نظر زمان، مکان، شخص دعا کننده و… بررسی شده و یکی از سوالهای عمده این باب که چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود و حال آنکه خداوند متعال وعده اجابت داده؟ به بهترین وجه پاسخ داده شده است. مضافاً به اینکه به مناسبت، مباحثی از جمله: آداب صدقه دادن، فضیلت کسب علم، وظیفه علما، وظیفه دانش پژوهان، وظایف متقابل فرزند و والدین، آداب کسب و کار، حق همسر بر شوهر و… نیز در آن آمده است خلاصه کلام اینکه: خواننده محترم در پایان، قضاوت خواهد کرد که این کتاب اگر در نوع خود بی نظیر نباشد، لااقل کم نظیر است.
این کتاب، دارای یک مقدمه، شش باب، یک ارشاد و یک خاتمه به شرح ذیل می باشد:
مقدمه: تعریف دعا.
باب اول: تشویق دعا.
باب دوم: اسباب اجابت.
باب سوم: اوصاف دعا کننده.
باب چهارم: کیفیت دعا.
باب پنجم: ذکر.
باب ششم: تلاوت قرآن.
ارشاد: اهمیت تقوا و ترک گناه.
خاتمه: اسماء حسنای الهی.
همانگونه که در پایان کتاب خواهد آمد، مولف محترم در شب دوشنبه شانزدهم جمادی الاولی، سال ۸۰۱ هجری قمری یعنی در سن ۴۴ سالگی از نوشتن آن فارغ شده اند.

وفات و مدفن شریفش

علامه ابن فهد حلی (ره) در سال ۸۴۱ هجری یعنی در سن ۸۴ سالگی، آفتاب وجود شریفش در عالم دیگر طلوع کرد. پیکر پاکش در جواد خیمگاه سالارش، حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در کربلا به خاک سپرده شد.
بارگاهش، زیارتگاه عاشقان است. اخیراً ساختمان آن تجدید بنا شده در کنارش خیابانی به نام او احداث گردیده است.

سپاس و ستایش

سپاس و ستایش مخصوص خدائی است که نداها را می شنود، بلاها را دفع می کند، تاریکی را برداشته نور می بخشد. به دل امید می دهد و نعمتهایش را ناقص نگذاشته کامل می نماید. بخشش او بسیار و روزی هایش بی شمار است.
آسمان را بر افراشت و زمین (برای زندگی بشر) هموار نگاهداشت.
درود بر خاتم پیامبران محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که خداوند او را از میان سایر انبیاء برگزید و حجت خود در بین اهل آسمان و زمین قرار داد. و بر آل او که از پدران و مادرانی پاک زائیده شدند و مردم، به پیروی از ایشان مامور گردیده اند.
درود بر آنان تا آسمان و زمین برجاست و تا روزی که قیامت بر پا می شود.
مسلماً یکی از بزرگترین نعمتها و الطاف ذات اقدس الهی این است که نه تنها دعا کردن و سخن گفتن با خودش را به ما آموخت، بلکه بدان دعوت و تحریک هم نمود. میل و کشش درونی را در انسان جهت اقدام به این کار قرار داد. و علاوه بر آن، اسباب نجات از شیطان درون و برون را در مناجات و کلیدهای بخشش ها و هدایایش را در سوال و در خواست از او، به ودیعت نهاد.
و برای اجابت دعا و پذیرفته شدن خواسته های بندگان، اسباب و عللی همچون دعاهای مخصوص، خصوصیات دعا کنندگان، حالات دعا و مکانها و زمانهایی که در آن باید دعا کرد، مقرر نمود.
این کتاب را به همین جهت (یعنی تبیین آن اسباب و علل) در یک مقدمه و شش باب، نگاشتیم و نامش را عده الداعی و نجاح الساعی(۵۵) نهادیم.

مقدمه: تعریف دعا و ترغیب به آن

دعا یک معنای لغوی و یک معنای اصطلاحی دارد
در لغت به معنای ندا و صدا زدن است: دعوت فلانی؛ یعنی: او را صدا زدم. و در اصطلاح بدین معناست که فرد پست و پایین، از فرد برتر و بالا، با حالت خضوع و سرافکندگی، چیزی را طلب کند.
چون هدف و مقصود از نوشتن کتاب حاضر، این است که خواننده محترم نسبت به دعا حدیث، پیرامون همین موضوع ذکر می کنیم:
شیخ صدوق (ره) از ائمه اطهار علیه السلام روایت کرده که فرمودند:
۱- من بلغه شی ء من الخیر فعمل به کان له من الثواب ما بلغه و ان لم یکن الامر کما نقل الیه
یعنی: اگر به کسی خبر برسد که مثلاً فلان مقدار ثواب دارد و او آن را انجام بدهد، خداوند متعال همان مقدار ثواب را خواهد داد، اگر چه در واقع اینچنین نباشد.
و نیز صفوان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که حضرت فرموده:
۲- من بلغه شی ء من الخیر فعمل به کان له اجر ذلک و ان کان رسول الله – صلی الله علیه و آله لم یقله
یعنی: اگر به کسی خبر برسد که فلان کار چه مقدار ثواب دارد و بدان عمل کند؛ پروردگار منان همان ثواب را به او خواهد داد اگر چه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را نگفته باشد.
شیخ کلینی (ره) از حضرت صادق علیه السلام اینچنین روایت کرده است:
۳- من سمع شیئاً من الثواب علی شی ء فصنعه، کان له اجره و ان لم یکن علی ما بلغه
یعنی: اگر کسی ثوابی را بر چیزی بشنود و آن را انجام دهد ثوابش را خواهد برد، اگر چه در واقع، خبر مطابق آنچه شنیده نباشد.
اهل سنت نیز از جابر عبد الله انصاری (ره) روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
۴- من بلغه عن الله فضیله فاخذها و عمل بما فیها ایمانا بالله و رجاء ثوابه، اعطاه الله تعالی ذلک و ان لم یکن کذلک
یعنی: اگر به فردی بگویند فلان عمل نیک نزد خداوند متعال فلان اندازه فضیلت و ثواب دارد و او هم آن را به قصد رسیدن به این فضیلت، انجام بدهد، ذات اقدس الهی، آن ثواب را به او خواهد داد، اگرچه واقع، امرا ین چنین نباشد.
بنابر این، هم شیعه و هم اهل سنت بر این مطلب اتفاق نظر دارند(۶۶)

باب اول: تشویق به دعا

تحریص بر دعا و تشویق عقل بر آن

عقل هر عاقلی حکم می کند که وقتی انسان قدرت دارد، باید ضرر را از خودش دفع نماید و از طرف دیگر می دانیم که زندگی در این دنیا برای هیچ انسانی بدون ضرر و زیان و تشویق خاطره نیست چون:
– یا درد و مرضی در اندرون خود دارد.
– یا ظالمی از خارج او را می آزارد.
– یا در شغل و کارش گرفتاری دارد.
– یا همسایه به او آزار می رساند.
– و یا…
و اگر فعلاً هیچیک از این گرفتاریها پیش نیامده باشد، باز عقل محال نمی داند که در آینده گرفتاریهایی برایش پدید آید، چگونه پدید نیاید و حال آنکه دنیا محل حوادث است و هیچوقت بر یک منوال، ثابت و برقرار نمی ماند و کسی از سختیها و مصمتهای آن در امان نیست. منتها سختیهایش برای بعضیها به فعلیت رسیده و محقق شده و برای عده دیگر در آینده محقق خواهد شد، اما عقل حکم به وجوب و لزوم بر طرف نمودن هر دو قسم از مصیبتها و گرفتاریها می کند، این از یک سوی.
از سوی دیگر، دعا وسیله ای است که می تواند این مشکل را بر طرف سازد و آن را برای انسان حل کند، پس عقلاً لازم است که دست به دامان دعا بیاویزیم و از آن برای حل مشکلاتمان کمک بگیریم.
همین معنا در کلام امیر المومنین و سید الوصین علیه و علی اله افضل صلوات المصلین آمده آنجا که می فرماید:
۵-ما من احد ابتلی و ان عظمت بلواه باحق بالدعاء من المعافی الذی لا یامن من البلاء
یعنی: مبادا کسی که فعلاً بلایی به او روی نیاورده و در عاقبت زندگی می کند ولی در آینده از آن در امان نیست، گمان کند که انسان گرفتار هر چند گرفتاریش بزرگ بیشتر از او به دعا نیازمند است. (بلکه وی نیز برای دفع بلاهای آتیه به دعا نیاز دار.
از این حدیث، فهمیده می شود که هر فردی به دعا نیاز دارد، چه آن کسی که در عاقبت است و چه آن کس که مبتلاست، منتها دومی برای بر طرف ساختن بلایی که هست و اولی برای جلوگیری از نزول آن.
علاوه بر این، دعا سبب جلب منفعت و یا بقای نعمتهای موجود نیز می گردد؛ چون معصومین علیهم السلام از آن به سلاح و ترس تعبیر کردند، سلاح وسیله ای است که انسان را به منفعتی برساند، یا ضرری را از او دفع کند و ترس به سپر می گویند که موجب حفظ و نگهداری انسان از مشکلات و سختیها می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
۶۶- الا ادلکم علی سلاح ینجیکم من اعدائکم و یدر ارزاقکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله صلی الله علیه و آله قال: تدعون ربکم باللیل و النهار فان سلاح المومن الدعاء
یعنی: آیا اسلحه ای را به شما معرفی کنم که هم شما را از شر دشمنانتان نجات میدهد و هم روزیتان را زیاد را در شب و روز بخوانید و دعا بخوانید و دعا کنید؛ چون دعا، اسلحه مومن است.
امام علی علیه السلام می فرماید:
۷- الدعاء ترس المومن و متی تکثر قرع الباب یفتح لک
یعنی: دعا، سپر مومن است، اگر باب رحمت الهی را زیاد بکوبی (و نا امید نشوی، عاقبت) آن در، به رویت گشوده خواهد شد.
امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام فرمود:
۸- الدعاء انفذ من السنان الحدید
یعنی: دعا از سر نیزه آهنی، برنده تر و نافذتر است.
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
۹- ان الدعاء یرد ما قدر و ما لم یقدر. قال: قلت: و ما قد قدر فقد عرفته فما لم یقدر؟ قال: حتی لایکون
یعنی: دعا، هم آنچه مقدر شده و هم آنچه مقدر نشده، هر دو را بر می گرداند و سبب تغییرش می شود. راوی (یعنی عمر بن یزید) می گوید، گفتم: آنچه مقدر نشده چطور؟ فرمود: دعا موجب می شود که اصلاً مقدر نشود.
و نیز آن حضرت فرمود:
۱۰- علیکم بالدعاء فان الدعاء و الطلب الی الله تعالی یرد لبلاء و قد قدر و قضی فلم یبق الا امضاوه فاذا دعی الله و سئل صرفه صرفه
یعنی: دعا کنید؛ چون دعا و طلب کردن از خداوند تعالی، بلا را دفع می کند حتی اگر مقدر شده و بدان حکم گردیده و بجز اجرایش چیزی نمانده باشد، در این صورت اگر از خدا بخواهید که آن را برگرداند، بر می گرداند.
زر اره از امام محمد باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود:
۱۱- الا ادلکم علی شی ء لم یستثن فیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؟ قلت: بلی، قال: الدعاء یرد القضاء و قد ابرم ابراماً و ضم اصابعه
یعنی: آیا می خواهید چیزی را به شما معرفی کنم که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از آن استثناء نکرد (یعنی نفرمود ان شاء الله) زراره می گوید گفتم: بلی، فرمود: آن چیز، دعاست که قضای الهی را بر می گرداند اگر چه محکم و حتمی شده باشد. آنگاه حضرت از باب تشبیه قضای حتمی الهی، انگشتان دستهایشان را در هم فرو بردند.
امام زین العابدین علیه السلام فرمود:
۱۲- ان الدعاء و البلاء لیتوافقان الی یوم القیامه ان الدعاء لیرد البلاء و قد ابرم ابراماً
یعنی: دعا و بلا، تا روز قیامت با هم در مبارزه اند و در این میدان، دعا پیروزمندانه بیرون می آید اگر چه آن بلا حتمی بوده باشد.
و نیز از آن حضرت است که فرمود:
۱۳- الدعاء یرد البلاء النازل و ما لم ینزل
عنی: دعا، هم بلای فرود آمده را بر می دارد و هم، بلای نیامده را
با توجه به این احادیث و احادیث مشابه دیگری که به خاطر پرهیز از طولانی شدن بحث از ذکر آنها خودداری کردیم، روشن می شود که باید ضررها را به واسطه دعا دفع کرد.
و دافع ضرر بودن دعا، از طریق اخبار معصومین علیهم السلام که علم به راستگویی آنان داریم، ثابت می شود.

تشویق بر دعا در آیات و روایات

آیات
-قل مایعبوا بکم ربی لولا دعائکم(۷)
یعنی: ای پیامبر! بگو اگر دعایتان نبود، پروردگار من به شما اهمیتی نمی داد.
-و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین(۸)
یعنی: پروردگارتان می گوید: مرا بخوانید تا اجابتتان کنم. مسلماً آنانی که از پرستش و عبادت من سرکشی می کنند، بزودی با خواری به جهنم در می آیند.
در این آیه شریفه، خداوند متعال دعا را عبادت خوانده (یعنی اگر کسی با خدایش سخن بگوید، عبادت کرده) و سرکشان از عبادت را به منزله کافر قرار داده است.
-و ادعوه خوفاً و طمعم(۹)
یعنی: خدای را از روی بیم و امید، بخوانید.
-و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبو الی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون(۱۰)
یعنی: هرگاه بندگانم درباره من از تو سوال کردند (بگو که) من نزدیک و به ندای کسی که مرا بخواند، پاسخ می دهم، پس اینان باید مرا بخوانند و به من ایمان بیاورند تا ارشاد گردند.
حال که کلام به این آیه شریفه از قران کریم رسید، خوب است نکاتی درباره آن متذکر شویم:
اول جمله: هرگاه بندگانم از تو درباره من سوال کردند، کنایه است به اینکه خوب است بندگان من، از من سوال کنند.
دوم خداوند متعال در پاسخ نفرمود: بگو من نزدیکم (به مناسبت اینکه اول آیه خطاب به پیامبر است) بلکه جهت تسریع در پاسخ بندگان، کلمه بگو را حذف کرده مستقیماً فرمود: من نزدیکم سوم – بر سر جواب، حرف فاء در آورد که دلالت بر عدم فاصله دارد.
چهارم پروردگار سبحان خودش مستقیماً پاسخ داد و این نشانه منزلت و شرف دعا نزد ذات اقدس الله است. در همین باره امام باقر علیه السلام می فرماید:
لا تمل من الدعا فانه من الله بمکان
یعنی: از دعا خسته مشو، چون نزد خدا ارزش دارد.
و در پاسخ برید بن معاویه که از آن حضرت پرسیده بود ایا دعای بیشتر بهتر است یا قرائت قران بیشتر؟ فرمود:
۱۴- کثره الدعاء افضل ثم قرا: قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاوکم
یعنی: دعای بیشتر بهتر است؛ چون خداوند فرمود: ای پیامبر صلی الله علیه و آله بگو اگر دعایتان نبود، پروردگار من به شما اهمیتی نمی داد.
پنجم این آیه کریمه دلالت دارد بر اینکه ذات اقدس الهی، مکان ندارد، چون اگر مکان می داشت به هر مناجات کننده ای نزدیک نبود، (یعنی اگر به فردی در شرق عالم نزدیک بود، می بایست از فردی که در غرب است دور بوده باشد، چون خاصیت موجودات مکان دار این است و حال آنکه او به هر دو نزدیک است، پس مکان ندارد.)
ششم پروردگار متعال در این آیه با جمله (فلیستجیوالی) امر به دعا کردن بندگان نموده است.
هفتم امام صادق علیه السلام در تفسیر جمله ولیو منوابی فرمود:
۱۵- و لیتحققوا انی قادر علی اعطائهم.
یعنی: بندگان من بدانند که من قدرت بخشش درخواستهای ایشان را دارم.
این فرمان حق، دو فایده دارد:
فایده اول: به بندگان اعلام می دارد که وا قادر است.
فایده دوم: بندگان را در رسیدن به حاجات و درخواستهایشان امیدوار می کند؛ چون انسان اگر بداند طرف معامله اش قدرت بر تسلیم و تحویل آنچه بر عهده اوست را دارد، در او میل و رغبت ایجاد می شود که دست به آن معامله بزند، همچنانکه اگر بداند طرف معامله اش این قدرت را ندارد اقدام نخواهد کرد، به همین خاطر می بینید که مردم از معامله با افراد و شکسته پرهیز می کنند.
هشتم: با ذکر جمله یرشدون گویا به بندگان بشارت می دهد که دعایتان اجابت شد، چون رشاد به راه هدایتی گویند که به مطلوب و مقصود می رسد.
در این مورد امام صادق علیه السلام می فرماید:
۱۶- من تمنی شیئاً و هو لله رضاً لم یخرج من الدنیا حتی یعطاه
یعنی: اگر کسی از خداوند متعال چیزی بخواهد که مورد رضای حق هم باشد، تا در دنیا نرفته، آن را دریافت می کند.
این حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت شده است.
آن حضرت در جای دیگر می فرماید:
۱۷- اذا دعوت فظن حاجتک بالباب.
یعنی: هرگاه دعا کردی، گمانت این باشد که حاجتت نزد در آماده و حاضر است.

اسرار محرومیت از اجابت دعا

حتماً خواهید گفت: ما بسیاری از مردم را می بینیم که دعا می کنند ولی اجابت نمی شود و این در ظاهر، با آیه شریفه مورد بحث(۱۱) منافات دارد.
در پاسخ باید گفت: اجابت نشدن دعا، حتماً به خاطر کوتاهی و اخلال در شرایط دعاست و آن هم دو صورت دارد:
اول اینکه: آداب آن را مراعات نکرده است؛ چون دعا دستوراتی دارد که ان شاء الله تعالی در ابواب بعدی خواهید آمد. عثمان بن سعید می گوید: فردی به من گفت که من به خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده، عرض کردم: دو آیه در قرآن کریم هست که هنوز آن دو را درست درک نکرده ام.
فرمود: آن دو آیه کدامند؟
گفتم: یکی آیه شریفه: ادعونی استجب لکم است که دعا می کنیم ولی اجابتی نمی بینیم.
فرمود: آیا خداوند متعال خلف وعده می کند؟
گفتم: خیر.
فرمود: پس چرا اجابت نمی شود؟
گفتم: نمی دانم.
فرمود: اما من تو را با خبر می کنم:
۱۸۸- من اطاع الله فیما امره ثم دعا من جهه الدعاء اجابه قلت. و ما جهه الدعاء؟ قال علیه السلام: تبدا فتحمد الله و تذکر نعمه عندک ثم تشکره ثم تصلی علی النبی واله صلی الله علیه و آله و سلم ثم تذکر ذنوبک فتقر بها ثم تستغفر الله منها فهذه جهه الدعاء
یعنی: کسی که او امر الهی را اطاعت نماید و سپس از راهش دعا کند، مستجابت می شود. گفتم: راه دعا کدام است ؟
فرمود: ابتدا خداوند متعال را حمد می کنی، بعد نعمتهایش را به یاد می آوری، سپس آنها را شکر می گزاری، بعد بر پیامبر و آلش علیهم السلام صلوات می فرستی، آنگاه گناهان خود را یاد آور بدان اقرار می کنی، پس از آن، از گناهانت استغفار می نمائی، این طریق دعاست.
آنگاه فرمود: آسه بعدی چیست؟
گفتم: آیه: و ما انفقتم من شیی ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین(۱۲)
فرمود: آیا خداوند متعال خلف وعده می کند؟
گفتم: خیر.
فرمود: پس چرا عوض نمی دهد؟
گفتم: نمی دانم.
فرمود. لو ان احدکم اکتسب المال من حله و انفقه فی حقه لم ینفق رجل درهما الا اخلف علیه
یعنی: اگر کسی مالی را از راه حلال به دست بیاورد و در موردی که سزا ور است، انفاق کند، حتماً عوضش را خواهد دید، حتی اگر یک در هم ببخشد.
دوم اینکه: چیزی را طلب کرده که به صلاح او نیست یا مفسده ای برای خودش با دیگران در بردارد؛ چون محال است کسی چیزی از خدا بخواهد و مطابق حکمت هم باشد، ولی ذات اقدس الهی آن را اجابت نکند. بنابر این، شایسته است که دعا کننده به هنگام دعا این شرط را(۱۳) بر زبان بیاورد و اگر این کار را نکرد، لا اقل مقصود قلبی اش این باشد که خدایا این حاجت را اگر خیر و مصلحت باشد، عطا کن، بنابر این، اگر در واقع چنین باشد، حتماً پروردگار متعال آن را اجابت می کند و اگر مصلحت در تاخیر باشد، آن را به تاخیر می اندازد؛ چون خودش می فرماید:
و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضی الیهم اجلهم(۱۴)
یعنی: اگر همان مقدار که مردم در طلب خیر عجله به خرج می دهند، خداوند سبحان نیز در شر، عجله نشان می داد، مرگ آنان فرا می رسید.
در دعای ائمه علیهم السلام می خوانیم:
۱۹- یا من لا تغیر حکمته الوسائل.
یعنی: ای کسی که وسیله ها (مانند دعا) موجب تغییر حکمتش نمی شوند.
بنابر این، چون علم غیب بر بندگان پوشیده است، چه بسا شخصی از روی غلبه قوای شهوانی بر عقلش، چیزی را از خدا طلب کند یا خیالاتش باعث شود که کار فاسدی را نیک ببیند و آن را درخواست کرده و حتی اصرار و پافشاری نیز بکند(۱۵)
در این صورت ، اگر خداوند منان، پاسخ مثبت به او بدهد و خواهشش را بر آورده سازد، موجب هلاکت او خواهد شد.
این مسئله بسیار واضح و روشن است و نیازی به توضیح ندارد که یک وقت چیزی را طلب می کنیم، اما پس از مدتی از شر آن به خدا پناه می بریم. و در مقابل، از چیزی فرار می کنیم، اما پس از گذشته مدتی، به دنبالش می گردیم. سخن علی علیه السلام نیز همین معنا را می رساند آنجا که می فرماید:
۲۰- رب امر حرص الانسان علیه فلما ادرکه ودان لم یکن ادرکه
یعنی: چه بسا انسان نسبت به چیزی حریص است و آن را می طلبد و چون به آن دسترسی پیدا کرد، دوست می دارد که ای کاش! اصلاً بدان نمی رسید.
جان کلام در آیه شریفه بقره نهفته است که ما را از دیگر سخنها بی نیاز می سازد، می فرماید:
-و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون(۱۶)
یعنی: چه بسا از چیزی بدتان می آید، در حالی که آن چیز برایتان خیر است. و چه بسا چیزی را خوش دارید و حال آنکه برایتان شر می باشد، خدامی داند ولی شما نمی دانید.
اصل تشریع دعا و ثواب دادن بر آن از باب رحمت خدایی است که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته، بنابر این، نباید چنین دعایی را اجابت نماید؛ چون عرض بنده از دعا، این است که خیری به او برسد و حالش اصلاح گردد، نه اینکه روزگارش بدتر شود.
بنابر این، اگر چیزی از طلب می کند، منظورش این نیست که هر چه هست (چه خوب و چه بد) می خواهم، بلکه مقصودش این است که اگر برای من نفع دارد، می خواهم، پس این شرط در خاطره او استوا است، اگر چه به زبان نیاورده باشد حتی اگر در ذهنش هم این شرط خطور نکرده باشد (اگر کسی از او سوال کند که این مطلب برای تو فلان مفاسد و مضرات را در پی خواهد داشت ، آیا باز هم آن را می خواهی؟ مسلماً جوابش منفی خواهد بود.)
مانند کسی که بخواهد با زبان بیگانه، چیزی را به کسی بفهماند، اگر در ایراد سخن، کلمه یا کلماتی را اشتباهاً به کار ببرد، در اینجا برداشت شنونده باید آن چیزی باشد که گوینده قصد کرده نه آن چیزی که به زبان آورده است.

تلفظ غلط در دعا(۱۷)

از آنچه گفته شد می توان اینگونه نتیجه گرفت که در روایات(۱۸) آمده است خداوند متعال دعایی را که غلط تلفظ گردد، قبول نمی کند، این بدین معناست که آن را به شکل درستش می پذیرد. توضیح مطلب اینکه: از امام جواد علیه السلام روایت شده است که فرمود:
۲۱۱- ما استوی رجلان فی حسب و دین قط الا کان افضلهما عند الله عزوجل ادبهما قال: قلت: جعلت فداک قد علمت فضله عند الناس فی النادی و المجالس، فما، فضله عند الله عزوجل؟ قال علیه السلام: بقراءه القران کما انزل و دعائه الله عزوجل من حیث لا یلحن و ذلک ان الدعاء الملحون لا یصعد الی الله عزوجل
یعنی: اگر دو نفر در دیانت و مفاخر اباء و اجدادی برابر باشند، آن یک که ادبش بیشتر است، نزد خداوند متعال برتر و با فضیلت تر است. روای گوید پرسیدم: فدایت شوم! برتری فرد مودب نزد مردم و در مجالس معلوم می باشد، اما نزد خداوند عزوجل چگونه است؟ فرمود: فضیلتش به این است که قرآن را همانگونه که نازل شده قرائت می کند و در دعا کردن از غلط گوئی پرهیز دارد؛ چون دعای غلط به سوی خداوند متعال بالا نمی رود، شبیه همین مضمون، سخن امام صادق علیه السلام است که فرمود:
۲۲ نحن قوم فصحاء اذا رویتم عنا فاعربوها
یعنی: ما قومی فصیح و خوش سخن هستیم، هرگاه از ما سخنی را نقل می کنید، درست نقل کنید.
همینجا اشکال می شود که اگر مواد این دو حدیث همان معنای ظاهرشان باشد، ما در واقع خلاف آن را مشاهده می کنیم، چون چه بسا افرادی که دعایشان از نظر ادبی غلط است، اما مستجاب می شود و چه بسا انسانهای پاک و اهل تقوا و پرهیزکار از گناه را می بینیم که امید اجابت دعایشان می رود، ولی اصلاً چیزی از ادبیات(فعل، فاعل، مفعول و…) نمی دانند.
علاوه بر این، اگر خداوند متعال به چنین دعائی توجه نمی کند، پس چه فایده ای دارد که انسان را مامور به دعا کردن نموده بنابر این، باید بگوئیم تنها ادیبان زبر دست مامور به دعا هستند، حتی آنان نیز از اشتباه و غلط در امان نیستند، زیرا چه بسا هنگام دعا، غرق در ذکر و توجه به ذات اقدس الهی باشند که در آن حالت، از توجه به قواعد ادبی غافل بمانند.(۱۹)
ولی ما یقین به بطلان تمامی این سخنان داریم، زیرا هم بالعیان خلاف آن را مشاهده می کنیم و هم ائمه اطهار علیه السلام بر صدا این پندارها فرمان داده اند.
اهل بیت علیه السلام در آداب و شروط دعا، امور زیادی را ذکر کرده اند که ان شاء الله تعالی خواهد آمد. اما از رعایت نکات ادبی و دستوری، هیچ سخنی به میان نیاورده اند. بنابر این معنای آن دو حدیثی که در این رابطه از امام جواد و امام صادق علیهما السلام در آداب و شروط دعا، امور زیادی را ذکر کرده اند که ان شاء الله تعالی خواهد آمد. اما از رعایت نکات ادبی و دستوری، هیچ سخنی به میان نیاورده اند. بنابر این معنای آن دو حدیثی که در این رابطه از امام جواد و امام صادق علیهما السلام نقل شد، چه می باشد؟
در حل این شبهه سخنانی گفته شده:
– بعضی گفته اند: منظور، دعای انسان علیه خود است؛ چون هنگام گرفتاری و پریشانی، ناراحت شده، خودش را نفرین می کند، این دعا غلط است و خداوند متعال آن را نپذیرفته، مستجابش نمی کند، دلیل بر این مطلب، آیه شریفه یازدهم از سوره مبارکه یونس است که ذکرش گذشت، اینان آیه را اینگونه تفسیر کرده اند که: اگر همان مقدار که خداوند متعال در بر آوردن دعای خیر مردم عجله می کند، در بر آوردن دعاهای شر نظیر: خدا مرا از میان شما بردارد و… عجله می کرد، مرگشان بزودی فرا می رسید، ولی پروردگار منان، چنین کاری نمی کند بلکه به اینان مهلت می دهد تا توبه کنند و از کردارشان پشیمان گردند.
– برخی دیگر گفته اند: منظور از دعای غلط، نفرین پدر بر فرزند است؛ چون پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم از خداوند متعال خواست که نفرین انسان در حق دوست و محبوبش را مستجاب نکند.
و عده ای نیز گفته اند: منظور دعایی است که دارای شرایط نباشد.
اما هیچ یک از این سخنان درست نیست، زیرا ابتدای کلام امام صادق علیه السلام که فرمود: ما قومی فصیح و خوش سخن هستیم اشاره به رعایت کردن قواعد ادبی است؛ چون مراعات نمودن این قواعد، از شرایط فصاحت است.
سخن حق آن است که منظور این دو روایت یک چیز نیست، بلکه هر یک معنای خاصی دارند. اما روایت اول که فرمود: دعای غلط به سوی خداوند متعال بالا نمی رود، یعنی ذات اقدس الهی، مطابق مقصود گوینده، پاداش عطا می نماید. برای این تفسیر دو دلیل داریم:
دلیل اول اینکه: افرادی، زیارت امام معصوم علیه السلام را اینگونه قرائت می کنند: اشهد انک قتلت و ظلمت و غصبت(به صورت فعل معلوم).
یعنی: نعوذ بالله شهادت می دهم که تو کشتی و ظلم کردی و غصب نمودی .
و حال آنکه صحیح این است که بگوید: اشهد انک قتلت و ظلمت و غصبت(به صورت فعل مجهول).
یعنی: شهادت می دهم که تو کشته شدی و مظلوم بودی و حقت غصب گردید.
اگر بخواهیم همین ظاهر لفظ را نظر کنیم و به موجب آن، حکم نماییم، باید بگوئیم که این فرد کافر شده و حال آنکه احدی این چنین حکم نمی کند. بنابر این، پاداش دعا مطابق ظاهر لفظ نمی باشد، بلکه مطابق مقصود گویند خواهد بود.
دلیل دوم اینکه: اگر کسی سخن زشتی به دیگری بگوید به طوری که این سخن در عرف و زبان دیگران، دلالت بر نسبت ناروای جنسی کند، اما در عرف و زبان گوینده، چنین نباشد، در اینجا هیچ فقهی نمی گوید که باید بر گوینده حد(۲۰) جاری گردد. بنابر این، دانسته می شود که رعایت امور ادبی، در اجابت و ثواب دادن بربر دعا شرط نیست بلکه فقط موجب فضیلت و برتری آن می شود.
پس منظور امام جواد علیه السلام مدح و ستایش فردی است که در دعا اصول ادبی را مراعات می کند. و اما فضیلت و برتری سخنی که واضح و روشن است و به وضوح دلالت بر معنای گوینده دارد، بر سخنی که این چنین نیست و نیاز به تاویل و توجیه دارد، بر کسی پوشیده نیست.
مضافاً به اینکه: دعای موافق با قواعد ادبی، فصاحت دارد و دعا خصوصاً اگر منقول از معصومین علیهم السلام باشد، باید فصیح ادا گردد تا دلالت بر فضایل آن بزرگواران کند.
به علاوه، اگر سخن درست ادا شود و از غلط پرهیز گردد، طبع انسان به سویش کشیده می شود و در غیر این صورت، موجب تنفر می گردد که قضایایی هم در این رابطه شده است:
الف عاملش( که یکی از دانشمندان ادبیات عرب است) فردی را دید که کلامش درست نبود و غلط حرف می زد، به او گفت: این کیست که سخن می گوید و قلب مرا ناراحت کرده است؟!
ب گویند فردی به دیگری گفت: آیا این لباس را می فروشی؟
گفت: لا، عافاک الله: نه، خدا تو را ببخشد.
گفت: اگر سخن گفتن را یاد بگیری بهتر است؛ چون باید می گفتی لا، و عافاک الله(۲۱)
ج فردی به یکی از بزرگان که از او سوالی کرده بود، گفت: لا، واطال الله بقاک نه، خدا تو را باقی بدارد.
آن بزرگ گفت: جایگاهی زیباتر از اینجا برای و او ندیدم.
بنابر این، همانطور که گفتیم، معنای حدیث اول این است که دعای غلط به همان صورت غلطش بالا نمی رود و ملائکه به همان شکل بدان شهادت نمی دهند و به همان صورت غلط جزاء داده نمی شود، بلکه طبق مقصود و مراد گوینده به او پاداش می دهند. شاهد ما روایتی است که شیخ کلینی(ره) در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام بیان کرده که رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:
۲۳- ان الرجل الا عجمی من امتی لیقرا القران بعجمیته فترفعه الملائکه علی عربیته
یعنی: فردی غیر عرب از امت من اگر با همان زبان خودش قرآن بخواند، ملائکه آن را به صورت عربی صحیح، بالا می برند.
گذشته از اینها، در ادعیه معصومین علیهم السلام الفاظی نظیر: اسمها، قسمها، حاجتها و… وجود دارد که ممکن است معانی آنها را ندانیم با این وصف آنها را بر زبان جاری می کنیم و حال آنکه کسی نگفته چنین دعائی مردود است. و چه بسا یک فرد عامی و بی سواد، معنای کلمه ای را از یک ادیبی که تنها به ترکیبات الفاظ توجه دارد بهتر بفهمد، پس راهی باقی نمی ماند جز اینکه بگوییم: ذات اقدس الهی مطابق قصد دعا کننده جزا می دهد. دلیل ما احادیثی است که از رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم – صادر شده که فرمود:
۲۴- الا عمال بالنیات.
یعنی: کارها وابسته به نیتهاست.
۲۵- نیه المومن خیر من عمله.
یعنی: قصد و نیت مؤمن از کارش بهتر است.
این بهترین حدیث برای اثبات ماست که ذات اقدس، الهی مطابق قصد دعا کننده پاداش عطا می کند، چون اگر بخواهد مطابق کارش جزا بدهد، موجب بدبختی بنده خواهد شد( چون دعایی کرده که به معنای ظاهر، به ضرر اوست.)
۲۶- ان سین بلال عند الله شین.
یعنی: هرگاه بلال به جای حرف شین، حرف سین تلفظ کند، خداوند متعال آن را به جای حرف شین می پذیرد(۲۲)
فردی نزد علی علیه السلام آمد و عرض کرد: یا امیر المومنین علیه السلام: فردی با بلال مشغول گفتگوست اما چون بلال قدرت تلفظ صحیح کلمات را ندارد، به همین خاطر بر وی می خندد، حضرت فرمود:
۲۷۷- یا عبد الله! انما یراد اعراب الکلام و تقویمه لتقویم الاعمال و تهذیبها ما ینفع فلاناً اعرابه وتقویمه لکلامه اذا کانت افعاله ملحونه اقبح لحن و ماذا یضر بلالاً لحنه فی کلامه اذا کانت افعاله مقومه احسن تقویم و مهذبه احسن تهذیب
یعنی: رای بنده خدا! منظور از درست ادا کردن کلام و سخن این است که کارها و اعمال انسان درست و پاک گردد، بنابر این آن کس که کردارش بد است، کلام خوب چه نفعی برایش خواهد داشت و بلال که افعالش نیک و زیباست، لکنت زبان چه ضرری به حالش دارد؟.
از این حدیث شریف گرفته می شود که: همچنانکه سخن ممکن است غلط باشد، اعمال نیز احتمال خرابی دارد و خرابی اعمال مضر است نه غلط بودن لفظ و کلام(۲۳)
تا اینجا مربوط به روایت اول از امام جواد علیه السلام بود.
اما روایت دوم که از امام صادق علیه السلام است. این خبر مربوط به احکام است همچنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:
۲۸-رحم الله من سمع مقالتی فوعادها و اداها کما سمعها فرب حامل علم لیس بفقیه
یعنی: رحمت کند خداوند کسی را که سخن مرا بشنود، آن را فرا بگیرد، سپس همانگونه که شنیده نقلش کند، چه بسا کسی علمی را حمل کند ولی آن را نفهمد.
چون با تغییر لفظ روایات، احکام الهی نیز تغییر خواهد کرد، به عنوان مثال: از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم سوال شد که ما شتر و گاو و گوسفند را ذبح می کنیم و بعد معلوم می شود که فرزندی در شکم این حیوان بوده، آیا این فرزند را این می توانیم بخوریم؟ فرمود:
۲۹-کلوه شئتم فان ذکاه الجنین ذکاه امه
یعنی: (بعضی ذکات دوم را با ضمه خوانده اند و بعضی دیگر با فتحه(۲۴۴))، در صورت اول با ضمه معنا چنین می شود: اگر خواستید، بخورید؛ چون تذکیه مادر تذکیه خود جنین هم هست و او را نیز پاک می کند.
اما در صورت دوم(با فتحه) معنا چنین خواهد شد: اگر خواستید، بخورید، چون تذکیه جنین مانند تذکیه مادر است.
یعنی همچنانکه ما در با ذبح، پاک و حلال می شود، فرزند نیز باید ذبح شود تا پاک و حلال گردد، پس اگر جنین بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاک و حلال است، ولی طبق قرائت دوم خیر.

فواید دعا

گفته شد که خداوند حکیم بر خلاف مقتضای حکمت، عمل نمی کند و وسایلی نظیر دعا نیز نمی توانند حکمتش را تغییر بدهند، با این دو مقدمه، ممکن است کسی گمان کند که آنچه بنده از خدا طلب می کند از دو حال خارج نیست:
– یا مصلحتی ندارد که خداوند آن را انجام نخواهد داد.
– یا مصلحت دارد که حتماً انجام خواهد داد اگر چه بنده آن را تقاضا نکند.
پس دعا در این میان چه نقشی دارد؟
در پاسخ باید گفت که تاثیر دعا بسیار است: منجمله:
الف ممکن است آنچه مصلحت گردیده و ذات اقدس الهی آن را انجام خواهد داد، بعد از دعا مصلحت شده باشد، یعنی اگر بنده آن را طلب کند، فعلش مصلحت خواهد داشت در غیر این صورت خیر، پس تا نخواهی انجام نخواهد شد. به همین معنا اشاره دارد سخن امام صادق علیه السلام به میسر بن عبد العزیز.
۳۰۰- یا میسر، ادع الله و لا تقل ان الامر قد فرغ منه ان عند الله منزله لا تنال الا بالمساله و لو ان عبدا سد فاه و لم یسال لم یعط شیئاً فاسال تعط. یا میسر انه لیس یقرع باب الا یوشک ان یفتح لصاحبه
یعنی: ای میسر! خدا را بخوان و نگو فرمان حق صادر شده( و طلب، فایده ای ندارد)؛ چون نزد خداوند متعال، درجه و منزلتی هست که انسان بدون درخواست، به آن نمی رسد. اگر بنده دهانش را ببندد و از او چیزی نخواهد، هیچ به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو بدهد. ای میسر! هیچ در کوبیده شده ای نیست مگر آنکه بزودی باز خواهد شد.
عمرو بن جمیع نیز از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
۳۱- من لم یسال الله من فضله افتقر
یعنی: کسی که از فضل و عنایت ویژه حق، درخواست نکند فقیر می ماند.
و از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
۳۲-ما کان الله لیفتح باب الدعاء و یغلق عنه باب الاجابه
یعنی: مبادا بپنداری که خداوند متعال، در دعا را گشوده ولی در اجابت را بسته است.
و نیز فرمود:
۳۳- من اعطی الدعاء لم یحرم الا جابه.
یعنی: اگر خداوند سبحان به کسی توفیق دعا بدهد، او را از اجابت محروم نخواهد ساخت.
ب- دعا خودش ذاتاً عبادت است و مطلوب حق می باشد که بندگان از این طریق، خشوع و فقر خود را ابراز می دارند چنانچه فرمود:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(۲۵)
یعنی: جنها و انسانها را خلق نکردم مگر اینکه بنده من باشند( یعنی کمال این دو موجود در این است که بندگان مرا بکنند.)
عبادت در لغت به معنای ذلت است و در اصطلاح، بهترین و زیباترین مظهر تذلل و خشوع در برابر معبود می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:
الدعاء مخ العباده(۲۶)
یعنی: دعا جان و مغز عبادت است.
از جمله مواعظه خداوند متعال به حضرت عیسی علیه السلام این است که فرمود:
یا عیسی، اذل لی قلبک و اکثر ذکری فی الخلوات و اعلم ان سروری ان تبصبص الی و کن فی ذلک حیاً ولا تکن میتاً(۲۷)
یعنی: ای عیسی قلبت را در برابر من خوار و ذلیل کن و مرا در خلوتها زیاد به یاد بیاور و بدان که خوشحالی من در این است که با بیم و امید به سوی من بیایی اما مبادا با قلبی مرده چنین کنی، بلکه باید قلبت زنده و با نشاط باشد.
ج روایت شده که:
۳۴- دعاء المومن یضاف الی عمله و یثاب علیه فی الاخره کما یثاب علی عمله
یعنی: دعای مومن موجب اضافه شدن اعمال نیک و پاداش بردن در قیامت می شود، همچنانکه به سایر کارهای حسنه اش ثواب و پاداش می دهند.
د می دانیم که اگر دعا مطابق مصلحت باشد و مصلحت هم در تعجیل، حتماً تعجیل خواهد شد، و اگر مصلحت در تاخیر باشد، اجابت، تاخیر می شود.
در این صورت، فایده دعا این است که هم حاجتش انجام می پذیرد و هم برای صبرش، ثواب می برد. اما اگر اصلاً مصلحت نداشته باشد، بلکه دارای مفسده باشد، در این حال، خود دعا کردنش ثواب دارد و حتی ممکن است موجب دفع ناگواریها از او بشود. دلیل ما روایت ابو سعید خدری از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – است که فرمود:
۳۵۵- ما من مومن دعا الله سبحانه و تعالی دعوه لیس فیها قطیعه رحم ولا اثم الا اعطاه الله بها احدی خصال ثلاث: اما ان یعجل دعوته، و اما ان یوخر له، و اما ان یدفع عنه من السوء. مثلها، قالوا: یا رسول، الله اذن نکثر، قال: الله اکثر. و فی روایه انس بن مالک: اکثر واطنب ثلاث مرات-
یعنی: اگر مومنی خدا سبحان را بخواند و از او اختلاف خانوادگی یا کار گناه را طلب نکند، خداوند متعال یکی از سه خصلت زیر را به او عطا خواهد فرمود:
– یا در بر آوردن دعایش تعجیل می کند.
– یا بر آوردن را به تاخیر می اندازد.
– و یا یک بدی به میزان آنچه طلب کرده را از او دفع می نماید.
اصحاب گفتند: یا رسول الله پس دعایمان را زیاد کنیم.
فرمود: خدا بیشتر اجابت می کند و در روایت انس ابن مالک آمده که حضرت سه مرتبه فرمود: خدا بیشتر اجابت می کند.
و نیز از امیر المؤمنین علیه السلام نقل است که فرمود:
۳۶- ربما اخرت عن العبد اجابه الدعاء لیکون اعظم لاجر السائل و اجزل لعطاء الامل
یعنی: گاهی اوقات خداوند متعال اجابت دعا را به تاخیر می اندازد تا هم اجر عظیمتری بدهد و هم عطای بیشتری ببخشد.
ه گاهی اوقات، تاخیر اجابت به خاطر مقام و منزلت رفیع بنده نزد خداوند متعال است، چون شنیدن صدای بنده اش را دوست دارد. در این رابطه جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود:
۳۷۷- ان العبد لیدعو الله و هو یحبه فیقول لجبرئیل اقض لعبدی هذا حاجته و اخرها فانی احب ان لا ازال اسمع صوته و ان العبد لیدعو الله عزوجل و هر یبعضه فیقول: یا جبرئیل، اقض لعبدی هذا حاجته و عجلها فانی اکره ان اسمع صوته
یعنی: اگر بنده ای که محبوب خداست دعا کند، ذات اقدس اله به جبرئیل می گوید حاجت بنده ام را بدهید ولی آن را به تاخیر بیندازند، چون من دوست دارم همیشه صدایش را بشنوم. و اگر بنده مغضوب حق دعا کند خداوند متعال به جبرئیل می گوید: ای جبرئیل! حاجت این بنده ام را بده و در دانش عجله کن، چون من خوش ندارم صدایش را بشنوم.

تنبیه

باید آگاه باشی که اگر دعایی کردی و درخواستی نمودی، ممکن است آثار اجابت را ببینی و ممکن است آن را نبینی. اگر آثار اجابت را دیدی، دست نگهدار و به خود مغرور مشو، مبادا گمان کنی که این اجابت به سبب پاکی و صالح بودن تو است، بلکه چه بسا به خاطر این باشد که تو از کسانی هستی که خداوند سبحان او را خوش ندارد و از صدایش بدش می آید و روا کردن حاجت تو به خاطر این باشد که حجت را بر تو تمام کرده باشد و روز قیامت به تو بگوید:
آیا تو جزء افرادی نبودی که استحقاق رویگردانی مرا داشتند ولی با این وصف دعایت را اجابت کردم؟
بلکه وظیفه ات این است که در برابر نعمت و لطف الهی، اولاً شکر آن را به جای آوری، و ثانیاً بر کارهای نیکت بیفزایی و از او بخواهی که این تعجیل در اجابت را دری از درهای لطف و رحمتش قرار بدهد و تو را در شکر گزاری نعمتی که اهلیت آن را نداشتی، کمک فرماید و آن را موجب استدراج قرار ندهد(۲۸)
بنابر این، دو کار باید انجام بدهی: یکی اینکه حمد کنی؛ چون ممکن است این اجابت، از باب انعام الهی بوده. و دیگر اینکه استغفار نمایی؛ چون ممکن است از باب استدراج و بغض الهی باشد.
و اگر آثار اجابت را ندیدی، مبادا نا امید گردی، بلکه باید امیدت به کرم حق، بیشتر شود؛ چون ممکن است این عدم اجابت، به خاطر این باشد که او دوست دارد صدایت را بشنود، پس در اینجا وظیفه ات اصرار در دعا و تکرار آن است به چند دلیل:
اول اینکه: با اصرار کردن، مشمول دعای معصوم علیه السلام گردی که فرمود:
۳۸- رحم الله عبداً طلب من الله شیئاً فالح علی
یعنی: خدا رحمت کند بنده ای را که از خدا چیزی بخواهد و بر آن اصرار بنماید!.
دوم اینکه: جزء محبوبین و دوستان خدا گردی؛ چون خودش به تو خبر داده که صدایت را دوست دارد، پس مبادا این صدا را قطع کنی.
سوم اینکه: ممکن است با تکرار دعا در بر آورده شدن حاجتت تعجیل گردد، همچنانکه در روایت آمده است. اما به هر حال باید خوف از ذات اقدس اله را ملاک قرار داده با خودت بگویی:
شاید عدم اجابت، به خاطر این باشد که دعایم از ذات اقدس الهی، محجوب و در پس پرده است و ملائکه حق، به خاطر گناهان بسیارم و یا به خاطر حقوق مردم که بر عهده دارم، اعمالم را بالا نمی برند.
شاید به خاطر غفلت و قساوت قلبم باشد.
شاید به خاطر این باشد که به خداوند سبحان، حسن ظن ندارم( خواهد آمد که تمامی این امور موجب پرده افکنی بر دعا می شوند.)
و شاید به خاطر این باشد که من شایستگی این مقام را ندارم، چون اگر داشتم پروردگار منان بدون اینکه از او درخواست کرده باشم، آن را عطا می فرمود و…
اگر زبان حالت اینگونه بود، بدانکه به مقام خوف رسیدی و فهمیدی؟ تقصیر از جانب تو است و تو بنده کوچکی هستی که عیبهایش او را از مولایش دور ساخته و گناهانش او را از محبوبش طرد نموده است. اعمال زشتش او را زمینگیر کرده و آرزوهایش او را زندانی نموده است. شهواتش موجب محروم گشتن از رحمت حق شده و بار گناهان، او را سنگین کرده از حرکت در میدان سالکین و عروج و صعود به درجات فائزین باز داشته است.
اما باید آگاهی باشی که اگر به همین حالت حقارت و دوری از مولایت و عقب ماندن از راهروان طریق، بر جای خودت بنشینی و چیزی نگویی، حرکتی نکنی و در نتیجه از هدایت دور بمانی، در این صورت، شیطان بر تو طمع کرده، فرصت می یابد تا تو را در دام خودش بیفکند و چنگالهایش را در تو فرو ببرد که در نتیجه راه فراری برایت باقی نخواهد ماند و به شقاوت و عذاب ابدی گرفتار می گردی، بلکه قبل از گرفتار شدن در دام آن پلید، باید فریاد بکشی، یاری بخواهی و در رحمت او را بکوبی تا ان شاء الله تعالی حجاب برداشته شود. و به زبان خجالت و شرمساری با خدایت مناجات کن و بگو:
خدای من! آقای من! اگر طلب و حاجت من مطابق مصلحت دین و دنیای من نیست بلکه مصلحت در خلاف آن است، پس مرا راضی کن به قضای خودت، و آنچه را که برایم تقدیر فرمودی، مبارک قرار بده تا من به حالتی برسم که نه تعجیل آنچه که تو تاخیرش فرمودی، محبوب من باشد و نه تاخیر آنچه تو آن را تعجیل نمودی. نفس مرا در برابر آنچه که از جانب تو به من می رسد، راضی و مطمئن قرار ده، بلکه آن را نزد من محبوب تر از چیزهای دیگر گردان.
و اگر عدم اجابت و روی گردانی تو به خاطر کثرت گناهان و خطاهای من است، پس بار الها! (من که دعایم به سبب گناهان بسیار مستجاب نمی شود ولی) به سوی پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم و اهل بیت طبین و طاهرینش علیهم السلام دست توسل دراز می کنم و آنها را وسیله قرار می دهم.
خدایا! تو از من بی نیازی و من به تو محتاج.
خدایا! من بنده توام و بنده باید از آقای خودش حاجت بطلبد، حال که مرا نمی پذیری به سوی چه کسی روی کنم و از خانه تو به کجا پناه ببرم.
خدایا! اگر فضلت را از من باز داری، چیزی بر تو اضافه نمی شود و عطا کردن هم نزد تو کار دشواری نیست، در حالی که تو کریم ترین کریمانی و رحیم ترین رحیمان.
در اینجا مناسب است مناجات امام زین العابدین و سید الساجدین علیه افضل صلوات المصلین را متذکر شوی و در مضمونش تفکر کنی که چگونه موجب تقویت امید در انسان می شود:
۳۹۹- الهی و عزتک و جلالک لو قرنتنی فی الاصفاد و منعتنی سیبک من بین الاشهاد و دللت علی فضائحی عیون العباد و امرت بی الی النار و حلت بینی و بین الابرار ما قطعت رجائی منک ولا صرفت تامیلی للعفو عنک و لا خرج حبک عن قلبی انا لا انسی ایادیک عندی وسترک علی فی دار الدنیا و حسن صنیعک الی
یعنی: معبود من! به عزت و جلالت قسم! که اگر گردنم را با زنجیر ببندی و تنها مرا از بخششت محروم سازی و رسوائیهایم را بر چشم همگان آشکار نمایی و فرمان به در آتش افتاد نم بدهی و بین من و نیکان، جدایی بیفکنی، هرگز امیدم را از تو قطع نخواهم کرد. آرزوی عفو و بخشش تو را از دلم بر نخواهم گرداند و بالاخره محبت تو از دلم خارج نخواهد شد. من هرگز نیکیها و عیب پوشیها و خوشرفتاریهای تو در دنیا را فراموش نمی کنم.
با این سخنان و امثال آن، امیدات را زیاد کن تا مبادا خوف و ترس تو بر آن غلبه کند موجب نا امیدی تو گردد؛ چون:
ولا یقنط من رحمه ربه الا الضالون(۲۹)
یعنی: تنها گمراهانند که از رحمت پروردگارشان مایوس می شوند.
از آن طرف، مبادا رجاء و امیدت زیاد شود و موجب غرور و حماقتت گردد که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:
۴۰- الکیس دان نفسه و عمل لما بعد الموت والاحمق و العاجز من اتبع نفسه هواه و تمنی علی الله المغفره
یعنی: فرد هوشیار کسی است که(هواهای) نفس خود را خوار و کوچک می نماید و برای سرای پس از مرگ، کار می کند، اما فردا احمق و عاجز آن است که از هواهای نفس پیروی کرده با این حال از خدا آرزوی آمرزش دارد.
از معصومین علیهم السلام رسیده است که:
۴۱-انما المومن کالطائر وله جناحان الرجاء و الخوف
یعنی: مؤمن مانند پرنده دو بال دارد یکی امید و دیگری ترس است.
و لقمان حکیم به فرزندش نامان چنین گفت:
یا بنی، لو شق جوف المومن لوجد علی قلبه سطران من نور لو وزنا لم یرجع احدهما علی الاخر مثقال حبه من خردل احدهما الرجاء و الاخر الخوف
یعنی: ای پسرکم! اگر سینه مؤمن را بشکافی، بر صفحه قلبش دو رشته نورانی خواهی دید که اگر کشیده شوند هیچیک بر دیگری حتی به اندازه ذره مثقالی برتری نخواهد داشت، آن دو نور، یکی از امید و دیگری ترس است.
نا گفته نماند که از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است که در حالت مرض، خصوصاً مرض مرگ، سزاوار است رجاء بیشتر از خوف باشد.
در این مقام، مناسب است مناجاتی که جهت دفع فقر و شداید گفته شده، ذکر گردد:
۱- یا من یری ما فی الضمیر و یسمع – انت المعد لکل ما یتوقع
۲- یا من یرجی للشدائد کلها – یا من الیه المشتکی و المفزع
۳- یا من خزائن ملکه فی قول کن – امنن فان الخیر عندک اجمع
۴- مالی سوی فقری الیک وسیله – بالافتقار الیک فقری ادفع
۵- مالی سوی قرعی لبابک حیله – ولئن رددت فای باب اقرع
۶- و من الذی ادعو واهتف باسمه – ان کان فضلک عن فقیرک یمنع
۷- حاشا لمجدک ان تقنط عاصیاً – و الفضل اجزل و المواهب اوسع
۱- یعنی: ای کسی که می بینی و می شنوی! آنچه ما، در اندرونمان پنهان داریم، تویی زمینه ساز آنچه ما انتظار و وقوعش را می کشیم!.
۲- ای کسی که در شداید و سختیها، امید مایی! ای کسی که شکایت و و زاری ستمدیدگان به سوی اوست.
۳- ای کسی که تمامی خزائن عالم هستی، تحت فرمان اوست! بر ما منت بگذار که تمامی خیرها نزد توست.
۴- من وسیله ای بجز فقر و نداری، ندارم، این فقر را با اظهار آن نزد تو، می خواهم دفع نمایم.
۵- چاره ای جز کوبیدن در رحمت برای من نمانده، اگر مرا برانی، کدام در را بکوبم.
۶- چه کسی را می توانم صدا بزنم؟ در حالی که تو فضل و عطایت را از فقیری چون من، منع کرده باشی.
۷- مجد و عظمت تو برتر از آن است که گنهکار را ناامید نمایی، در حالی که عطای تو از هر کسی برتر و بخشش تو از هر کسی، وسیعتر است.
مناجات دیگر:
۱-اجلک عن تعذیب مثلی علی ذنبی – و لا

ناصر لی غیر نصرک یا رب
۲- انا عبدک المحقور فی عظم شانکم – من الماء قد انشات اصلی و من ترب
۳- و نقلتنی من ظهر ادم نطفه – احدر فی قفر جریح من الصلب
۴- و اخر جتنی من ضیق قعر بمنکم – و احسانکم اهوی الی الواسع الرحب
۵- فحاشاک فی تعظیم شانک و العلی – تعذب محقورا باحسانکم ربی
۶- لانا راینا فی الانام معظماً – یخلی عن المحقور فی الحبس و الضرب
۷- و ارفده مالاً و لو شاء قتله – لقطعه باسیف ارباً علی ارب
۸- و ایضاً اذا عذبت مثلی و طائعاً – تنعمه فالعفو منک لمن تحبی
۹- فما هو الا لی فمنذ رایته – لکم شیمه اعددته لمحو للذنب
۱۰- و اطمعتنی لما رایتک غافراً – و وهاب قد سمیت نفسک فی الکتب
۱۱- فان کان شیطانی اعان جوارحی – عصتکم فمن توحید کم خلا قلبی
۱۲- فتوحید کم فیه وال محمد – سکنتم به فی حبه القلب و اللب
۱۳- و جیرانکم هذا الجوارح کلها – و انت فقد اوصیت بالجارذی الجنب
۱۴- و ایضاً راینا العرب تحمی نزیلها – و جیرانها التابعین من الخطب
۱۵- فلم لا ارجی فیک یا غایه المنی – حماً مانعاً ان صح هذا من العرب
یعنی:
۱- من تو را بزرگتر از آن می دانم که انسانی مانند مرا بر گناهانش عذاب نمایی و حال آنکه غیر از نصرت تو، یار و یاوری بر آیم نمانده است.
۲- شان و مقام شما عظیم و رفیع است، ولی من بنده حقیر توام، که مرا از آب و خاک خلق نمودی.
۳- نطفه مرا از پشت آدم انتقال دادی تا اینکه از صلب پدر، در قعر رحم مادر قرار گرفتم
۴- باز بر من منت نهاده مرا از تنگنای رحم بیرون کشیدی و به سبب لطف و احسان تو به این دنیای وسیع و فراخ پای نهادم.
۵- از مقام و مرتبه رفیع و عظیم تو دور است که بنده حقیری مانند مرا که به دست تو پرور یده شده عذاب نمایی.
۶۶- چون در میان، خلایق، گاهی اوقات دیده می شود که شخص بزرگی، زندانی پست و حقیر خود را از حبس و زدن، آزاد می کند(تا چه رسد به تو)
۷- علاوه بر آزادی، مالی نیز به او بخشید و حال آنکه اگر می خواست او را بکشد، می توانست با شمشیر پاره پاره اش نماید.
۸- اگر گنهکاری مانند مرا عذاب نمایی و بنده مطیع را نعمت دهی، پس عفو خود را برای چه کسی نگه داشته ای؟.
۹- عفو تنها برای امثال من است. من از روزی که آن را خوی و خصلت همیشگی شما یافتم، به عنوان محو کننده گناهان خود قرارش دادم.
۱۰- از وقتی که خود را در کتابها، غافر و وهاب آمرزنده و بخشنده نام نهادی، مرا به طمع انداختی.
۱۱- اگر شیطان، اعضا و جوارح مرا کمک کرد که از فرمان شما سرپیچی کنند، ولی قلب من از توحید(و ایمان به شما) خالی نیست.
۱۲- به آل محمد صلی الله علیه وآله و سلم سوگند! که توحید شما در قلب من استوار است، شما خودتان آن را در قلب و اندیشه من کاشته اید.
۱۳- این اعضا و جوارح من، همگی همسایه های شمایند، خودت امر فرمودی که حتی با همسایه های دور نیز، خوشرفتاری داشته باشید.
۱۴- افزون بر این، عرب را می بینیم که میهمانان خود را حمایت می کنند، و همسایه ها و توابع خود را از بلاهای بزرگ نگهداری می نمایند.
۱۵۵- وقتی چنین حمایتی از عربها نیکو و صحیح شمرده می شود، پس چرا من حمایتی که مانع از آتش جهنم و عذاب باشد را از همچون تویی که نهایت آرزوها هستی، امیدوار نباشم.

نصیحت (اگر دعا اجابت نشد).

اگر دیدی اجابت دعایت به تاخیر افتاد، سزاوار است که به قضای الهی راضی باشی و آن را حمل بر خیر کنی. و بدانی که حتماً آن حالی که فعلاً عین صلاح تو است، چون تنها در این صورت است که به درجه عالی، تفویض و واگذار کردن کارها به ذات اقدس الهی خواهی رسید. در این مورد از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم روایت شده که فرمود:
۴۳۳- لا تسخطوا نعم الله، و لا تقتر حوا علی الله، و اذا ابتلی احدکم فی رزقه و معیشه فلا یحدثن شیئاً یساله لعل فی ذلک حتفه و هلاکه، ولکن لیقل:
اللهم بجاه محمد واله الطیبین ان کان ما کرهته من امری هذا خیراً لی و افضل فی دینی فصبرنی علیه و قونی علی احتماله و نشطنی بثقله، و ان کان خلاف ذلک خیراً فجد علی به و رضنی بقضائک علی کل حال فلک الحمد
یعنی: از نعمتهای الهی بدتان نیاید و فکر نکرده از خدا چیزی طلب نکنید.
و اگر بلائی در روزی و زندگانی یکی از شما پدیدار شد، مبادا چیز دیگری از خدا طلب کند چون شاید آن چیز جدید، موجب مرگ و نابودی او شود، بلکه اینگونه بگوید:
بار خدایا! تو را به جاه و جلال محمد و آلش صلی الله علیه وآله و سلم قسمت می دهم! اگر این مسئله ای که مرا ناراحت کرده، برایم خیر است، مرا نسبت بدان صبور گردان و نه تنها قوت بر تحملش عنایت کن، بلکه مرا نسبت بدان با نشاط نیز بگردان. اما اگر خلاف آن برایم خیر است، پس همان(خلاف) را به من ببخش. به هر حال مرا نسبت به قضای خود، راضی گردان که تنها تو سزاوار ستایشی.
و آنچه که از امام صادق علیه السلام روایت شده نیز همین معنا را می رساند که: خدای متعال به موسی بن عمران علیه السلام اینگونه وحی کرد:
۴۴۴- یا موسی ما خلقت خلقا احب الی من عبدی المومن، و انی انما ابتلیته لما هو خیر له، و اعافیه لما هو خیر له، و انا اعلم بما یصلح عبدی علیه، فلیصبر علی بلائی، و لیشکر علی نعمائی، اثبته فی الصدیقین عندی اذا عمل برضائی و اطاع امری
یعنی: ای موسی! احدی را محبوبتر از بنده مومنم خلق نکردم و اگر او را مبتلا بر بلایی می سازم یا از آن معافش می دارم، حتماً به خیر و صلاح اوست؛ چون من صلاح او را بهتر می دانم. پس در موارد بلا، سزاوار است صابر و در موارد نعمت، شاکر باشد تا او را نزد خود جزء صدیقین قرار بدهم. و این وقتی است که مطابق رضای من عمل کند و فرمان مرا اطاعت نماید.
۴۵- یا عبادی اطیعونی فیما امرتکم به ولا تعلمونی بما یصلحکم فانی اعلم به ولا ابخل علیکم بمصالحکم
یعنی: ای بندگان من! هر فرمانی که دادم اطاعتش کنید، مبادا بخواهید مصالح خود را به من بیاموزید؛ چون من خود بهتر از شما می دانم و بخیل هم نیستم(تا بگویند مصلحت ما را می داند و نمی دهد).
و از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم روایت شده است که فرمود:
۴۶۶- یا عباد الله، انتم کالمرضی، و رب العالمین کالطبیب، فصلاح المرضی بمایعلمه الطبیب و یدبره لا فیما یشتهیه المریض و یقترحه، الا فسلموا الله امره تکونوا من الفائزین
یعنی: ای بندگان خدا! شما همانند مریض هستید و پروردگار عالمین همانند طبیب است و صلاح مریض در آن چیزی است که طیب آن را می آموزند و عاقبت اندیشی می کند، نه در اشتهای مریض و خواسته های بی جایش، پس تسلیم فرمان حق باشید تا رستگار و پیروز گردید.
از امام صادق علیه السلام نیز آمده است:
۴۷- عجبت للمرء المسلم لا یقضی الله بقضائه الا کان خیراًله، ان قرض بالمقاریض کان خیراً اله، و ان ملک مشارق الارض و مغاربها کان خیراً له
یعنی: حالات مرد مسلمان موجب شگفتی است، هر حکمی که ذات اقدس الهی در مورد او جاری کند برای او خیر می باشد، اگر با قیچی قطعه قطعه گردد خیر اوست کما اینکه اگر مالک شرق و غرب عالم گردد نیز، برای وا خیر خواهد بود.
و از آن حضرت است که خداوند متعال می فرماید:
۴۸- لیحذر عبدی الذی یستبطی ء رزقی ان اغضب فافتح علیه باباً من الدنیا
یعنی: آن بنده ای که گمان می کند من روزی خود را دیر به او می رسانم، باید خود را از غضب من نگه دارد (و چنین گمانی را بر طرف نماید) که مبادا( در اثر همین خیالش) بابی از دنیا را بر او بگشایم.
و از جمله سخنانی که ذات اقدس الهی بر داوود نبی علیه السلام وحی فرستاد این است که:
۴۹۹-من انقطع الی کیفته و من سالنی اعطینه و من دعانی اجبته یعنی: هر کس به من روی کند و از غیر من قطع امید بنماید، او را کفایت می کنم (و کارهایش را بر عهده می گیرم و به انجام می رسانم) هرکه از من درخواست کند به او عطا خواهم کرد و هر که مرا بخواند، جوابش را خواهم داد.
-و انما اوخر دعوته و هی معلقه و قد استجبتها له حتی یتم قضائی فاذا تم قضائی انفذت ما سال
یعنی: و اگر دعای اجابت شده او را معلق می گذارم و آن را به تاخیر می اندازم به خاطر این است که حکم و قضای من به درجه اتمام و اکمال برسد (و تمام مصالح آن فراهم گردد) و وقتی به این درجه رسید، درخواستش را انجام خواهم داد.
-قل للمظلوم: انما اوخر دعوتک و قد استجبتها لک علی من ظلمک حتی یتم قضائی لک علی من ظلمک لظروب کثیره غابت عنک و انا احکم الحاکمین
یعنی: ای داود! به مظلوم بگو: اگر من دعای مستجاب شده ات علیه کسی که به تو ظلم روا داشته را به تاخیر می اندازم، به خاطر کامل شدن قضا و فراهم آمدن جهات مصلحت آن است، این جهات بسیار زیاد بوده، تو آن را نمی دانی ولی من احکم الحاکمین هستم ( دستوراتم بی پایه و بی سابقه نیست بلکه استوارترین احکام از من صادر می شود.
-اما ان تکون قد ظلمت رجلاً فدعا علیک فتکون هذه بهذه لا لک و لا علیک
یعنی: به عنوان مثال، ممکن است تو در گذشته بر کسی ظلمی کرده باشی که آن مظلوم علیه تو دست به دعا برداشته باشد، در نتیجه این، در مقابل آن، نه طلبکاری و نه بدهکار ( و حال آنکه اگر دعای تو علیه ظالم را اجابت می کردم، می بایست دعای آن مظلوم علیه تو را نیز اجابت می نمودم، در نتیجه دچار عذاب و عقاب می شدی).
-و اما ان تکون لک درجه فی الجنه لا تبلغها عندی الا بظلمه لک لانی اختبر عبادی فی اموالهم و انفسهم
یعنی: و با اینکه برای تو در بهشت درجه ای فراهم کردم که بدان نمی رسی مگر اینکه بر تو ظلمی شود؛ چون من بندگانم را در مالها و جانهایشان مورد امتحان و آزمایش قرار می دهم.
-و ربما امرضت العبد فقلت صلاته و خدمته، و لصوته اذا دعانی فی کربته احب الی من صلاه المصلین
یعنی: چه بسا بنده ای را مریض کنم که اثر آن، نماز و خدمات او کم گردد، اما صدای او در حالت غم و اندوهش، نزد من محبوبتر و دوست داشتنی تر از نماز نماز گزاران است.
-و ربما صلی العبد فاضرب بها وجهه واحجب عنی صوته، اتدری من ذلک یا داود؟ ذلک الذی یکثر الالتفات الی حرم المومنین بعین الفسق، و ذلک الذی حدثته نفسه لو ولی امراً لضرب فیه الاعناق ظلماً یعنی و چه بسا بنده ای نماز بگزارد ولی من همان نماز را بر چهره او بکوبم و صدایش را نشنوم و بدان اعتنایی نکنم.
ای داوود! آیا می دانی او چه کسی است؟ او فردی است که به حرم مومنین، با نگاه شهوت آلود و حرام، زیاد می نگرد و کسی است که اگر بر مردم حاکم شود، ظلم کرده، گردنها را می زند
-یا داود، نح علی خطیئتک کالمرأ الثکلی علی ولدها
یعنی: ای داوود! برای گناهانت نوحه و زاری کن آنچنان که مادر فرزند مرده بر پسرش نوحه و زاری می کند
-لو رایت الذین یاکلون الناس بالسنتهم و قد بسطتها بسط الادیم، و ضربت نواحی السنتهم بمقامع من نار، ثم سلطت علیهم موبخا لهم یقول: یا اهل النار، هذا فلان السلیط فاعرفوه
یعنی: خوب بودی می دیدی حالات آن افرادی را که با زبانشان، گوشت مردم را می خورند (نظیر غیبت کنندگان) در حالی که زبانهایشان را مانند پوستی می گسترانم و اطرافش را با گرزهایی از آتش می زنم، سپس فردی را بر او می گمارم که توبیخش کند و بگوید: ای اهل جهنم! این فلان شخص بد زبان است بشناسیدش.
-کم رکعه طویله فیها بکاء بخشیه قد صلاها صاحبها لا تساوی عندی فتیلاً حین نظرت فی قبله فوجدته ان سلم من الصلوه و برزت له امراه و عرضت علیه نفسها اجابها، و ان عامله مؤمن خاتله
یعنی: چه بسا رکعتهای طولانی که دارای اشک و گریه از روی خشیت باشد اما نزد من ذره ای (حتی به مقدار تار باریک هسته خرما) ارزش ندارد، چون وقتی نظر به قلب او می کنم، می بینم اگر بعد از نماز، زنی خود را به او عرضه کند، اجابتش خواهد کرد. و اگر مومنی با وی معامله ای انجام بدهد، آن مؤمن را فریب خواهد داد
روایات:
اخباری که دلالت بر تشویق به دعا دارند بسیارند که ذکر همه آنها موجب طولانی شدن بحث می شود، بنابر این فقط نمونه هایی از آن عرضه می گردد:
اول حنان بن سدیر می گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: کدام عبادت برتر است؟ فرمود:
۵۰- ما من شی ء احب الی الله من ان یسال و یطلب ما عنده، و ما احد ابغض الی الله ممن یستکبر عن عبادته ولا یسال ما عنده
یعنی: هیچ چیزی نزد خدا محبوبتر از این نیست که بندگان از او طلب کنند و حاجت بخواهند. و هیچ کس نزد او مبغوض تر نیست از کسی که از عبادت خدا سرکشی و از او چیزی نخواهد.
دوم زراره از امام باقر علیه السلام روایت کرد که حضرت فرمود:
۵۱- ان الله عزوجل یقول: ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین. قال: هو الدعاء و افضل العباده الدعاء
یعنی: خداوند سبحان می گوید: کسانی که از عبادت من استکبار بورزند، با خواری داخل در جهنم می شوند، منظور از عبادت، دعاست که برترین عبادت است
زراره می گوید: عرض کردم معنای این آیه چیست که می فرماید:
ان ابراهیم لاواه حلیم(۳۰) قال: الاواه هو الدعاء
یعنی: هر آینه ابراهیم اواه و بردبار بود فرمود: اواه یعنی بسیار دعا کننده.
سوم ابن قداح از امام ششم علیه السلام اینگونه روایت کرد:
۵۲- قال امیر المومنین علیه السلام: احب الاعمال الی الله فی الارض الدعاء، و افضل العفاف، قال: و کان امیر المومنین علیه السلام رجلاً دعاء
یعنی: امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: محبوبترین کارها در روی زمین، نزد خداوند متعال، دعاست. و برترین عبادت عفاف می باشد. بعد حضرت صادق علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام بسیار اهل دعا بود.
چهارم عبید بن زراره از پدرش و او هم از مردی نقل کرده که حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فرمود:
۵۳- الدعاء هو العباده قال الله: ان الذین یستکبرون عن عبادتی… الایه ادع الله ولا تقل الامر قد فرغ
یعنی: دعا همان عبادتی است که در آیه شریفه آمده: کسانی که از عبادت من سرکشی کنند… خدا را بخوان و نیکوکار از کار گذشته است.
پنجم عبد الله بن میمون قداح از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود:
۵۴- الدعاء کهف الاجابه کما ان السحاب کهف المطر
یعنی: دعا معدن ( و موجب) اجابت است همچنانکه ابر، معدن باران می باشد.
ششم: هشام بن سالم گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
۵۵- اتعرفون طول البلاء من قصره؟ قلنا: لا. قال: اذا الهم احدکم الدعاء فاعلموا ان البلاء قصیر
یعنی: آیا می توانید بلای طولانی را از بلای کوتاه تشخیص بدهید؟ گفتند: نه. فرمود: هرگاه به یکی از شما دعا الهام گردید (و بدان موفق شد) بدانید که بلا کوتاه خواهد بود.
هفتم ابو ولاد گوید: امام موسی کاظم علیه السلام فرمود:
۵۶۶- ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیلهه الله الدعاء الا کان کشف ذلک البلاء و شیکاً، و ما من بلاء ینزل علی عبد مؤمن فیمسک عن الدعاء الا کان البلاء طویلاً فاذا نزل البلاء فعلیکم بالدعاء و التضراع الی الله عزوجل
یعنی: اگر بلا بر بنده مومنی که خداوند او را موفق به دعا کرده نازل شود، بزودی بر طرف خواهد شد، اما اگر بر بنده مومنی که از دعا کردن دست نگه داشته، بلایی نازل گردد، طولانی خواهد گردید، پس هرگاه بلایی نازل شد، بر شماست که به درگاه خداوند عزیز و جلیل، دعا و تضرع کنید.
هشتم از وجود مقدس حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم روایت گردید:
۵۷۷- افزعوا الی الله فی حوائجکم، والجاوا الیه فی ملماتکم، و تضرعوا الیه و ادعوه فان الدعاء مخ العباده، و ما من مؤمن یدعو الله الا استجاب له، فاما ان یعجل له فی الدنیا او یوجل له فی الاخره، و اما ان یکفر عنه من ذنوبه بقدر ما دعا ما لم یدع بماثم
یعنی: در حوائجتان از خدا کمک بخواهید، در شداید و گرفتاریها به او پناه ببرید و به سوی او تضرع کنید، او را بخوانید و دعا کنید؛ چون دعا مغز عبادت است، هیچ مومنی خدا را نمی خواند مگر آنکه به یکی از این وجوه اجابت می شود:
– یا در دنیا بزودی حاجتش را خواهد گرفت.
– یا در آخرت آن را دریافت خواهد کرد.
– و یا به مقداری که دعا کرده، گناهانش پرده پوشی خواهد شد به شرط آنکه برای گناه دعا نکرده باشد.
نهم و نیز از آن حضرت نقل گردیده است که:
۵۸- اعجز الناس من عجز عن الدعاء، و ابخل الناس من بخل بالسلام
یعنی: عاجزترین مردم کسی که از دعا درمانده باشد و بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن، بخل بورزد.
دهم همچنین فرمود:
۵۹۹- الا ادلکم علی ابخل الناس، واکسل الناس، و اسرق الناس، و اجفا الناس، و اعجز الناس؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: اما بخل الناس، فرجل یمر بمسلم و لم یسلم علیه، و اما اکسل الناس، فعبد صحیح فارغ لا یذکر الله بشفه ولا بلسان. و اما اسرق الناس، فالذی یسرق من صلاته تلف کما یلف الثوب الخلق فیضرب بها و جهه. و اما اجفا الناس، فرجل ذکر، بین یدیه فلم یصل علی. و اما اعجز الناس، فمن یعجز عن الدعاء
یعنی: آیا بخیل ترین، کسل ترین، و دزدترین، و ستمکارترین و عاجزترین مردم را به شما معرفی کنم؟ گفتند: بلی یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
– بخیل ترین مردم کسی است که گذارش بر مسلمانی می افتد ولی به او سلام نمی کند.
– کسل ترین مردم فردی است که از صحت و سلامت برخوردار است ولی در اوقات بیکاری با لب و زبانش ذکر حق نمی گوید.
– دزدترین مردم کسی که از نمازش می کاهد، چنین نمازی همانند لباس کهنه، در هم پیچیده شده به صورتش زده می شود.
– جفا کار ترین مردم کسی است که نام من در برابرش برده می شود، ولی بر من صلوات نمی فرستد.
– عاجزترین مردم کسی است که از دعا، درمانده باشد.
یازدهم و نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
۶۰- افضل العبادات الدعاء، و اذا اذن الله للعبد فی الدعاء فتح له باب الرحمه، انه لن یهلک مع الدعاء احد
یعنی: برترین عبادت، دعاست، اجازه دعا کردن از سوی خداوند متعال و گفتگوی بنده با او مساوی است با گشودن در رحمت برای وی، کسی که اهل دعا باشد، هرگز بدبخت نمی شود.
دوازدهم معاویه بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: دو نفر در یک لحظه نمازشان را آغاز می کنند، یکی از آن دو در نمازش قرآن بیشتری تلاوت می کند و دیگری بیشتر دعا می نماید و سپس هر دو در یک لحظه نمازشان را پایان می دهند، کدامیک افضلند؟ فرمود:
۶۱- کل فیه فضل و کل حسن.
یعنی: هر دو دارای فضیلت بوده و هر دو نیکند.
گفتم: می دانم هر دو خوبند، ولی می خواهم بدانم کدامیک بهتر است؟
فرمود:
-الدعاء افضل، اما سمعت قول الله عزوجل: و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین؟ هی والله العباده، هی والله افضل؛ هی والله العباده، هی والله اشدهن
یعنی: دعا، برتر است، مگر سخن خدای متعال را نشنیدی که فرمود: مرا بخوانید تا اجابتتان کنم، همانا کسانی که از عبادت من سرکشی کردند، آن را با خواری داخل جهنم خواهم کرد، به خدا قسم! منظور از عبادت، همان دعاست، به خدا قسم! دعا برتر است، به خدا قسم! دعا عبادت است، به خدا قسم! دعا شدیدترین عبادت است.
سیزدهم: یعقوب بن شعیب گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود:
۶۲۲-ان الله اوحی الی ادم علیه السلام انی ساجمع لک الکلام فی اربع کلمات. قال: یا رب ما هن؟ قال: واحده لی ء واحده لک، واحده فیما بینی و بینک، واحده بینک و بین الناس، فقال ادم علیه السلام: بینهن لی یا رب. فقال الله تعالی: اما التی هی لی فتعبدنی ولا تشرک بی شیئاً، و اما التی لک فاجزیک بعملک احوج ما تکون الیه، و اما التی بینی و بینک فعلیک الدعاء و علی الا جابه، و اما التی بینک و بین الناس فترضی للناس ما ترضی لنفسک
یعنی: خداوند متعال بر حضرت آدم علیه السلام وحی فرستاد که من تمام سخنان را در چهار جمله برای تو گرد می آورم.
گفت: پروردگار! آن چهار جمله چیست؟
فرمود: یکی مال من، دیگری مال تو، سومی مربوط به ما بین من و تو و آخری مربوط به ما بین تو و مردم است.
حضرت آدم علیه السلام گفت: پروردگار! آنها را برایم روشن کن خداوند متعال فرمود:
– آنکه مال من است این است که بنده من باشی و چیزی را شریک من قرار ندهی.
– و آنکه مال تو است که جزای عملت را به چیزی که بیشترین احتیاج را بدان داری می دهم.
– و آنکه مربوط به ما بین من و تو است این است که تو دعا کن، من اجابت می نمایم.
– و آنکه مربوط به مابین تو و مردم است این است که هر آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند.
چهاردهم: از کتاب دعای محمد بن حسن صفار از رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم نقل شده که فرمود:
۶۳۳- یدخل الجنه رجلان کانا یعملان عملاً واحداً فیری احد هما صاحبه فیقول: یا رب، بما اعطیته و کان عملنا واحداً؟ فیقول الله تبارک و تعالی: سالنی و لم تسالنی، ثم قال صلی الله علیه وآله و سلم: اسالوا و اجزلوا فانه لا یتعاظمه شی ء
یعنی: دو نفر که هر دو یک گونه عمل انجام داده اند وارد بهشت می شوند ولی یکی دیگری را برتر از خود می بیند، لذا می گوید: پروردگار! من و او عملمان یکی بود، این مقام برتر او در برابر چیست؟ خدای تبارک و تعالی می فرماید: او از من درخواست کرد ولی تو نخواستی. آنگاه حضرت فرمود: از خدا بخواهید و زیاد هم بخوانید؛ چون در برابر ذات اقدس حدیث، چیزی بزرگ نیست.
پانزدهم و نیز در همان کتاب آمده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
۶۴۴- لیسالن الله او لیقضین علیکم، ان الله عباداً یعملون فیعطیهم، و اخرین یسالونه صادقین فیعطیهم ثم یجمعهم فی الجنه فیقول الذین عملوا: ربنا عملنا فاعطیتنا فبما اعطیت هولاء؟ فیقول: هولاء عبادی اعطیتکم اجورکم و لم التکم من اعمالکم شیئا، و سالنی هولاء فاعطیتهم، و هو فضلی اوتیهه من اشاء
یعنی: از خدا بخواهید تا او حکم کند، همانا خداوند متعال به یک سری از بندگانش در مقابل اعمالشان بخشش دارد و به گروه دیگر در برابر درخواست صادقانه شان، سپس هر دو گروه را در بهشت جمع می کند، گروه اول می گویند: پروردگار! ما اهل عمل بودیم، به ما عطا کردی اما اینها را به چه سبب؟ می فرماید: اینان بندگان من هستند، من اجر و پاداش شما را و از آن چیزی کم نکردم، اما اینان از من درخواست کردند و من هم از فضل و رحمت فوق العاده خود به آنان دادم (بلکه) به هر کسی که بخواهیم، می دهم.

باب دوم: اسباب اجابت

سبب اول: زمان دعا

الف: شب و روز جمعه:

امام صادق علیه السلام فرمود:
۶۵- ما طلعت الشمس بیوم افضل من یوم الجمعه، و ان کلام الطیر فیه اذا لقی بعضها بعضاً: سلام سلام، یوم صالح
یعنی: خورشید بر روزی برتر از روز جمعه طلوع نکرد، وقتی پرندگان آسمان در این روز یکدیگر را ملاقات می کنند، بر هم سلام می فرستند و می گویند: روز خوبی است!.
۶۶۶- گفته شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ابتدای تابستان، وقتی می خواست از اتاق خارج شود، روز پنجشنبه خارج می شد و در ابتدای زمستان وقتی می خواست داخل شود، روز جمعه داخل می گردید.
در همین رابطه از ابن عباس روایت شده است که حضرت، شب جمعه خارج می شد و سبب جمعه داخل می گردید(۳۱)
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
-اذا اردت ان تتصدق بشی ء قبل الجمعه فاخره الی یوم الجمعه(۳۲)
یعنی: اگر قبل از روز جمعه خواستی صدقه ای بدهی، آن را تا روز جمعه به تاخیر بینداز.
و نیز از همان حضرت روایت شده است که فرمود:
۶۷۷- ان الله تعالی لینادی کل لیله جمعه من فوق عرشه من اول اللیل الی اخره. الا عبد مؤمن یدعونی لدینه او دنیاه قبل طلوع الفجر فاجیه؟ الا عبد مؤمن یتوب الی من ذنوبه قبل طلوع الفجر فاتوب الیه؟ الا عبد مؤمن قد قتر علیه رزقه فیسالنی الزیاده فی رزقه قبل طلوع الفجر فازیده و اوسع علیه؟ الا عبد مؤمن سقیم فیسالنی ان اشفیه قبل طلوع الفجر فاعافیه؟ الا عبد مؤمن محبوس مغموم فیسالنی ان اطلقه من سجنه فاخلی سربه؟ الا عبد مؤمن مظلوم یسالنی ان اخذ بضلامته قبل طلوع الفجر فانتصر له و اخذ له بضلامته؟ قال: فلا یزال ینادی بهذا حتی یطلع الفجر
یعنی: ذات اقدس الهی هر شب جمعه از اول تا آخر شب اینگونه ندا می دهد:
– آیا بنده مومنی نیست که تا قبل از صبح مرا برای دین یا دنیایش بخواند تا من اجابتش کنم؟
– آیا بنده مومنی نیست که تا قبل از صبح از گناهانش توبه کند و بر گردد و من نیز رحمت و مغفرتم را برگردانم؟
– آیا بنده مومنی نیست که روزیش تنگ شده باشد و تا قبل از فجر، از من بخواهد آن را زیاد کنم و من هم حاجتش را بر آورده روزیش را زیاد و وسیع گردانم؟
– آیا بنده مؤمن مریضی نیست که تا قبل از طلوع فجر از من بخواهد که شفایش بدهم و من هم او را عافیت و تندرستی عطا نمایم؟
– آیا بنده زندانی گرفتاری نیست که از من بخواهد از زندان آزادش کنم و من نیز آزادش گردانم؟
– آیا بنده مؤمن مظلومی نیست که تا قبل از صبح از من بخواهد حقش را از ظالم بستانم و من نیز او را یاری کرده حقش را برگردانم؟
آنگاه حضرت فرمود: همینطور ذات اقدس الهی ندا می دهد تا صبح شود.
از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت شده است که فرمود:
۶۸- ان العبد المومن یسال الله الحاجه فیوخر الله عزوجل قضاء حاجته التی سال الی یوم الجمعه
یعنی: بنده مؤمن از خدا حاجتی طلب می کند و خداوند عزیز و جلیل بر آوردن آن را تا روز جمعه به تاخیر می اندازد.
از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم رسیده است که فرمود:
۶۹۹- ان یوم الجمعه سید الایام و اعظمها عند الله تعالی و اعظم من یوم الفطر و یوم الاضحی، و فیه خمس خصال. خلق الله فیه ادم، و اهبط فیه ادم الی الارض، و فیه توفی الله ادم، و فیه ساعه لا یسال الله تعالی فیها احد شیئا الا اعطاه ما لم یسال حراماً، و ما من ملک مقرب و لا سماء ولا ارض ولا ریاح ولا جبال ولا شجر الا و هو یشفق یوم الجمعه ان تقوم الساعه فیه
یعنی: همانا جمعه آقای روزها و با عظمت ترین آنها نزد خداوند تعالی است، بلکه از عید فطر و قربان هم برتر است. این روز، پنج خصلت دارد:
اول: خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را در این روز خلق فرمود.
دوم: آن حضرت را در همین روز از بهشت بر زمین فرود آورد.
سوم: در چنین روزی حضرت آدم علیه السلام را قبض روح کرد.
چهارم: در این روز ساعتی هست که هر کس در آن ساعت از خداوند متعال چیزی طلب کند به او خواهد داد به شرط اینکه چیز حرام نخواهد.
پنجم: ملائکه مقرب، آسمان، زمین، بادها، کوههای درختها همگی هراس دارند از اینکه قیامت در این روز واقع شود.
فرزندان یعقوب از پدرشان خواستند که از خداوند متعال بر ایشان طلب آمرزش و بخشش کند، آن حضرت اینگونه پاسخ دادند:
سوف استغفر لکم ربی(۳۳)
یعنی: بزودی برایتان از پروردگارم تقاضای مغفرت خواهم کرد.
در تفسیر همین آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمود:
۷۰- اخره الی السحر من لیله الجمعه.
یعنی حضرت یعقوب علیه السلام این استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تاخیر انداخت.
در روز جمعه دو ساعت هست که زمان استجابت دعاست.
– یکی وقتی که خطیب ( و امام) جمعه از خطبه فارغ شده تا صفوف نماز جمعه مرتب شود.
– دیگری آخرین لحظات روز جمعه است که در روایت آمده:
۷۱- زمانی که نصف قرص خورشید پنهان شد(۳۴)
امام باقر علیه السلام فرمود:
۷۲۲- اول وقت الجمعه ساعه تزول الشمس الی ان تمضی ساعه یحافظ علیها فان رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم قال: لا یسال الله تعالی فیها عبد خیراً الا اعطاه
یعنی: در روز جمعه از اول زوال (ظهر شرعی) تا ساعتی را باید محافظت کرد، چون رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم فرمود: هیچ بنده ای در این ساعت از خداوند تعالی خیری طلب نمی کند مگر آنکه آن را عطا می نماید.

ب: روز چهار شنبه بین ظهر و عصر:

جابر بن عبد الله انصاری(ره) اینگونه روایت کرده است که:
در جنگ احزاب (خندق) وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم روزهای دوشنبه و سه شنبه علیه کفار دعا کرد و روز چهارشنبه بین ظهر و عصر مستجاب گردید که رد نتیجه آن، خوشحالی در چهره حضرت نمودار شد، من هم هر گاه مشکلی برایم پیش آمد و در این وقت دعا کردم، دعایم مستجاب و مشکلم بر طرف گردید.

ج: وقت نماز عشاء:

از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم روایت است که فرمود:
۷۳- من کان له حاجه فلیطلبها فی العشاء الاخره فانها لم یعطها احد من الا مم قبلکم
یعنی: هر یک از شما حاجتی داد آن را به هنگام نماز عشا طلب کند، زیرا این (مخصوص شماست و) به امتهای پیش از شما داده نشده است.

د: یک ششم اول از نیمه شب(۳۵)

اولاً: روایاتی داریم که بیانگر فضیلت نماز شب هستند در حالی که مردم در خواب می باشند.
ثانیاً: روایاتی داریم که بیانگر فضیلت ذکر خداوند متعال در میان غافلین اند(۳۶۶) شکی نیست که در این زمان مخصوص، اکثر مردم به خواب می روند، به خلاف نیمه اول شب که در تداوم بیداری روز، بسیاری از مردم در آن هنگام بیدارند. از طرف دیگر، آخر شب (نزدیکهای طلوع فجر) نیز چه بسا مردم جهت رفتن به محل کار یا حرکت برای سفر، بیدار شوند، پس لحظه ای که اکثراً در خوابند همان اوایل نیمه دوم شب است؛ بیدار ماندن در آن لحظات، نتیجه مجاهده با نفس، ترک خواب، دوری از بستر نرم و خلوت با مالک عباد و سلطان دنیا و معاد است.
و ثانیاً: عمر بن اذینه می گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود:
۷۴۴- ان فی اللیل ساعه ما یوافق فیها عبد مؤمن یصلی و یدعو الله فیها الا استجاب له قلت: اصلحک الله و ای ساعه من اللیل هی؟ قال: اذا مضی نصف اللیل و بقی السدس الاول من اول النصف
یعنی: در شب، ساعتی است که اگر بنده مؤمنی آن را درک کرده، در آن نماز بگزارد و خدا را بخواند حتماً اجابت خواهد شد. گفتم: خدای توفیقت دهد، آن ساعت کدام است؟ فرمود: بعد از رفتن نصف شب، یک ششم اول از نیمه دوم آن.