Search
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
  • :
  • :

سخنرانی حضرت آیت الله میرزا عبدالکریم حق شناس در شعبان

متن کامل بیانات ارزشمند عارف واصل حضرت آیت الله میرزا عبدالکریم حق شناس به مناسبت فرارسیدن نیمه شعبان.

گزیده بیانات:

*علامه طباطبایی همین طور که نشسته بودند اگر آقایان سؤالی داشتند راجع به فلسفه، عرفان، اخلاقیات، سیروسلوک، تفسیر و عقاید سؤال میکردند و ایشان جواب میفرمودند بعد به محض اینکه جواب تمام میشد، باز شروع میکردند به ذکر گفتن، هیچ صحبت نمیکرد تا مادامی که صحبت دیگر لازم باشد.

*«قلبُ المؤمن حرمُ الله » قلب مؤمن حرم خداست، باید خدا در او باشد. پاک کردن دل از غیر خدا نهایت پاکی دل است.

*جوانی که تمام غرایزش مشتعل و شعله ور است، یک تصمیم قاطع میگیرد که من نمی کنم. من برخلاف مقررات شرع هیچ عملی انجام نمیدهم. هرچقدر هم بدهید نمیکنم. خب این قلب منوّر میشود، وآمادگی پیدا میکند برای پذیرش علم یقینی

*جدّ آقای جاودان گفت من یک حاجتی داشتم، و یک کاغذ وعریضه ای به محضر امام زمان نوشتم. دیدم من این وقت را ندارم که بروم مثلاً بیندازم در آن چاه هایی که در امامزاده أبوالحسن است. یا کسی در دسترسشان نبوده است که آن کاغذ را بگیرد، ودر حرم ثامن الحجج علیه السلام بیندازد. یک نهری بود در همین بازار حلبی سازها که دهانه اش هم هنوز باز است، من رفتم، وآنجا عریضه را انداختم، وتمنا کردم که هرچه زودتر از حضرت صاحب الامر پاسخی برسد. عصر همان روز، جواب نامه آمد، و حاجت برآورده شد.

متن کامل:

اعوذ بالله من الشیطان رجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

باید به استقبال نیمه شعبان رفت. این شب بسیاربزرگ است و در ضمن تعلق به امام زمان (صلوات الله وسلامه علیه) دارد، و ما همه می گوییم منتظرامام زمان هستیم. اگر کسی مسافری داشته باشد وانتظار بازگشت او را بکشد، انتظار وقتی صدق می کند که برای آمدن مسافر خود، کاری بکند. کسی مثلا به مکه رفته ومیخواهد مراجعت بکند، شخصی که منتظر اوست فرشها و پرده ها وشکل ظاهری خانه را درست و منظم میکند، شربت می جوشاند، شیرینی می گذارد، وسایل را کماهو فراهم میکند.

حضرت امام باقر(علیه الصلاه والسلام) می فرمایند: چنانچه شما انتظار امامتان را می کشید، می بایست رفتارتان در واجبات، و در ترک محرمات، و تخلق به اخلاق حسنه در آن حد که توان دارید باشد. باید کوشش کنید، باید در حد توان کوشش کنید که مورد پسند و رضای آن حضرت باشید.

در دعای امشب است که می فرماید:« الهی تعرّضَ لک فی هذااللیل المتعرّضُون» این دعا را مرحوم نراقی شرح کرده است که باید شرحش را بخوانیم. « وقصَدَک القاصدون وأمّل فضلک ومَعروفک الطالبون» الهی در این شب متعرضان، خویش را در معرض رحمت تو قرار دادند و قصدکنندگان، قصد تو کردند و طالبان، آرزوی بدست آوردن فضل و نیکی های تو را داشتند. و بعد می فرماید: « ولک فی هذااللیل نفحَاتٌ» در این شب برای تو نفحات است. نفحات جمع نـَـفـْحه است که باید معنا بشود « و جوایزٌ و عطایا و مواهب تمُنّ بها علی مَن تشاء مِن عبادک و تـمْـنعُها» و برای تو در این شب نفحه هاست که منت می گذاری آن را بر آن کس که می خواهی و منع میکنی آن را. تمنعُهاهم دارد. یعنی هر کسی قابلیت برای پوشش این لباس گران مایه را ندارد، بلکه باید صفات و خصوصیاتی داشته باشد تا لیاقت پیدا کند. اگر واقعاً آن صفات حسنه ای که منظور اهل بیت است واجد باشد، مورد این جوایز است، واگر نباشد نیست. بعضیها از سه ماه پیش خالص می کردند اعمالشان را که بتوانند این شب را درک بکنند.

مرحوم نراقی درشرح این دعا میفرماید مقصود از نفحات همان چیزی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمود« کما أشار صلی الله علیه وآله وسلّم» که برای شما در دوران عمرتان نفحه ها از جانب خداوند است بکوشید خود را در معرض آن قرار دهید « إنّ لِـرَبّـکم فی أیّام دَهْرکم نفحات ألا فـتـَعرّضوا لها» معنا می فرمایند که این نفحه چیست؟ نفحه آن افاضات معنویه و ربانیه است. « المُراد من النـّـفحات هی الإفاضات المعنویّه» إفاضات هم جمع إفاضه است. إفاضه ریزش است، ریزش آن روحیات و حالات معنویه و یقین و اطمینان و امید به قلب شماست. البته این قلب باید تصفیه شده باشد تا امکان این ریزش پیدا بشود. در آن کبر نباشد. عُجب نباشد. بخل نباشد. بلکه جمیع مکارم اخلاق را در حدّ توان واجد باشد، واگر ندارد از پروردگار درخواست بکند، و برای آن به درگاه او تضرع کند.

حضرت آیت الله بروجردی(قدس سرّه الشریف) می فرمودند: مراد از این نفحه وإ‌فاضه این است که قلب ما در معرض وزش نسیمهای رحمت الهی قرار میگیرد. نراقی در ادامه تعرض به نفحات را معنا میکند:« فإنّ التّعرّض إنّما هو بتَطهیرالقُلوب مِن الکُدورات الحاصِلهِ مِن الأخلاق الرّذیلَه». این تعرض چیست؟ متعرضون چه کسانی هستند؟ تعرض یعنی این که قلب را از اخلاق بد خالی کنی، ومتعرض کسی است که دل را از بدیها پاک کرده باشد. او فقط در این صورت خود را درمعرض وزش نسیم رحمت قرار داده است.

جای دلدار است دل                           نی جای اغیار است دل

« قلبُ المؤمن حرمُ الله » قلب مؤمن حرم خداست، باید خدا در او باشد. پاک کردن دل از غیر خدا نهایت پاکی دل است.

وقتی از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سؤال میکنند یا رسول الله أین الله؟: خدا کجاست؟ حضرت فرمودند: در قلب تو؛ البته حضرت حق إحاطه قیومی دارد. آن نفس ناطقه ای که از بالا آمده است با این قلب صنوبری گوشتی رابطه دارد، وپروردگار با آن إحاطه قیّومیه اش، باآن إحاطه علمیش، بردل محیط است این بجای خود امّا

اگرچه ذات پاکش لامَکان است / چو نیکو بنگری در دل نهان است

دل صاحبدلان اینقدر توسعه داردکه فرمود جای من درسماء نیست در أرض نیست.

دلی در سینه ی صاحب دلان است/ که آن دل جای آن آرام جان است

جای پروردگار در آن دلی است که از اغیار خالی باشد. ای رفقای عزیز إن شاءالله کوشا باشید که همین ساعت، ازهمین جا شروع کنید. تصمیم بگیرید. جوان تصمیمش هم جوان است، قاطع است، قاطعیت دارد. تصمیم میگیرد که من باید از إ‌فاضات آن شب برخوردار بشوم.

«فکلّ إقبال ٍعلی طاعهٍ» یعنی هر روآوردی به بندگی« وإعْراض عَن سیّئهٍ یوجبُ جَلا ئاً ونوراً للقلب» وهر رو گرداندن از معصیت یک قدم است برای برخورداری از إفاضات نیمه شعبان.

خدایا من تا حالا بخیل بودم، من تا به حالا حسود بودم، من تا به حالا بدعمل بوده ام، محض استقبال این شب و این روز خودم را مهیّا میکنم. این إقبال به طاعت و این إعراض از معصیت، قلب را جلا میدهد و منوّر میکند.

جوانی که تمام غرایزش مشتعل و شعله ور است، یک تصمیم قاطع میگیرد که من نمی کنم. من برخلاف مقررات شرع هیچ عملی انجام نمیدهم. هرچقدر هم بدهید نمیکنم. خب این قلب منوّر میشود، وآمادگی پیدا میکند برای پذیرش علم یقینی « یستعدّ لإفاضه علم یقینی» یعنی نه آن علمی که از روی استدلال درست شده باشد، که یکی تا تشکیک بکند، علم شما برود وشک پیدا بشود، خیر! علم یقینی یعنی به او علم شهودی میدهند، ولذا قال سبحانه وتعالی « والذین جاهَدوا فینا لنَهدینّهم سُبُلنا»اگر گیوه ها را ور کشیدی، اگر حرکت کردی، اگرمجاهده کردی، طرُق و راههایی که به خدا میرسد برایت باز میشود. نگو من این همه زحمت کشیدم، هنوز راه درست را پیدا نکرده ام. چون درتحت رهبری استاد خبیر نبوده است، اینطور شده است. وقتی که شخصی زحمت لازم را تحت نظر استاد خبیر کشید، آن وقت پروردگار« لنهدینّهم سُبُلنا»البته راهها را به او نشان می دهد.

باید زحمت بکشی. حضرت یونس دردهان ماهی به زندان رفت من هم در زندان چاه طبیعت گرفتارم « فلولا أنه کان مِن المُسَبّحین»اگر تسبیح ما را نمی کرد « للبثَ فی بَطنِه إلی یوم یُبْعَثون»تا روز قیامت درشکم ماهی مانده بود. شماهم باید زحمت بکشی، داداش جان عزیز من، خودت را از چاه درآوری.

هستی اسیر چاه طبیعت چگونه باز / قرب ومقام موسی ِعِمرانت آرزوست

باید زحمت بکشی. ببین باز در این حاشیه نوشته ام، خدا محتاج به تسبیح من نیست اما من باید زحمت بکشم. زیاد زحمت بکشم. زحمتها تحت نظر استاد خبیر باشد. آن حرفهای دیگر بیخود است. باید خودت جدیت بکنی، دعای سحرخیزان هم درعقب سر تو باشد.

همّت حافظ و أنفاس سحرخیزان بود/ کـه ز بنـد غـم أیـّام نجاتـم دادند

یعنی هم خودم همت کردم، و زحمت کشیدم به توفیق پروردگار، وهم دعای سحرخیزان در عقب سر من بود.

حالا برویم سراغ یادداشتهای کتابچه ی دوم، البته روایت را خوانده ام؛ اما ما طلبه ها معتقدمان این است که کلام وفرمایش اهل بیت، خواندنش یک حلاوت دیگری دارد، تا بعد معنا ومفهومش را برای شما بیان کنم، روایت درکتاب الاحتجاج (ج۲ ص۵۰ چاپ نجف۱۳۸۶) وکتاب بحار آمده است. از أبی حمزه است. از حضرت علی بن الحسین زین العابدین(علیهم الصلاه والسلام) : « فإنّ أهلَ غیبتِه»اهل غیبت مثل ماها که درزمان غیبت واقع شده ایم « القائلونَ بإمامتِه المُنتَظرونَ لِظهوره»امام علیه السلام موقعیت شما را بیان فرموده اند. یعنی آن اشخاصی که اهل غیبت اند، یعنی درزمان غیبت امام زمان واقع شده اند وقائل به امامت آن ولی امر هستند، ومنتظر ظهورش هستند،« أفضلُ أهل ِکلّ زمان ٍ» اینها از اشخاصی هستند که از اهل همه زمانهای دیگر برترند. حالا ببین چقدر باید شما موقعیت خودتان را قدردانی کنید. بعد هم دلیل آن را توضیح میدهد:« لأنّ الله تعالی ذکره، أعطاهُم مِن العُقول والأفهام والمعرفه» یعنی اینقدر به اینها عقل میدهد ومعرفت، وشناخت به ولی امر را مرحمت میکند« ماصارتْ به الغیبه عندهم بمَنزلهِالمُشاهده» که اصلاً غیبت برایشان مفهوم ندارد. غیبت برای آنها معنا ندارد.

عرض کردم درآن هفته های قبل، خدارحمت کند مرحوم آقا حاج شیخ مرتضی(رضوان الله تبارک وتعالی علیه) جدّ آقای جاودان گفت من یک حاجتی داشتم، و یک کاغذ وعریضه ای به محضر امام زمان نوشتم. دیدم من این وقت را ندارم که بروم مثلاً بیندازم در آن چاه هایی که در امامزاده أبوالحسن است. یا کسی در دسترسشان نبوده است که آن کاغذ را بگیرد، ودر حرم ثامن الحجج علیه السلام بیندازد. یک نهری بود در همین بازار حلبی سازها که دهانه اش هم هنوز باز است، من رفتم، وآنجا عریضه را انداختم، وتمنا کردم که هرچه زودتر از حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)پاسخی برسد. عصر همان روز، جواب نامه آمد، و حاجت برآورده شد.

حالا واقعاً ما باید این مسئله را تحلیل بکنیم . بعضی از این جوانها می آیند در همین عریضه ها ونامه هایی که روی کاغذ، چاپ شده، حاجت مینویسند. امام پدر امّت است. جوان حاجتش را برمیدارد مینویسد، یک دفعه، دو دفعه، إن شاءالله الرحمان دفعه سوم جواب  می آید. امام عصر ولی امر است. حیّ وحاضر است.

«وجعَلهُم فی ذلک الزّمان بمَنزلهِ المُجاهِدین بینَ یَدیْ رسول الله بالسّیف»این مردمان را پروردگار قرار داده است در آن زمان به منزله مجاهدین در پیشروی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)، یعنی مقام ومعنویتشان به درجه ای است که هر کدام مثل اشخاصی هستند که در رکاب رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) جهاد می کردند، به همراه پیغمبر به جهاد می رفتند. امام مبالغه گویی نمی کند. قول وفعل ائمه حجت است. فرمایشات ایشان برای ما حجت است. می فرماید: « اولئک المُخلصون حقّاً» واقعاً این اشخاص کسانی هستند که به مقام اخلاص رسیده اند، و إلّا مورد نظرآن سرور واقع نمی شدند « وشیعَتُنا صِدقاً والدّعاه إلی دین الله عزّوجلّ سِرّاً وجَهراً»اینها شیعیان واقعی هستند، واینها کسانی هستند که مردم را حقیقتاً دعوت میکنند در سرّ وعَلن، درخفا وظاهر به دین پروردگار؛ پس حالا باید چقدر قدر بدانیم.

امام أبوجعفرباقر علیه السلام فرمود:« یأتی علی النّاس زمانٌ یَغیبُ عنْهُم إمامُهم فیا طوُبی لِلثابتینَ علی أمْرنا فی ذلک الزمان » خوشابه حال اشخاصی که ثابت قدم هستند در زمانی که امام زمانشان در غیبت است:« طوبی لهُم! طوبی لهُم! طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان»خوشا به حال آن اشخاصی که در زمانی که امام (علیه الصلاه والسلام).درپس پرده غیبت است، استقامت در دینشان دارند، وغیرممکن است خلافی عمداً – خدانکند إن شاءالله – از آنها سربزند این آخر عرض بنده است در این حدیث. مثل این که تقریبا بیست دقیقه شده است « وإنّ أدنی مایَکونُ لهُم مِن الثواب» کمت رثوابی که برای آنها هست« أنْ یُنادیهِم الباری عبادی» همیشه شما مورد این خطاب هستید.

باری تعالی میفرماید: ای بندگان من « عبادی آمَنتمْ بسِرّی»آنها ایمانشان به غیب است یعنی همان« والذین یؤمنون بالغیب»وتصدیق امام زمان را میکنند که درپس پرده غیبت است. «وصَدّقتم بغیبی فأبْشِروا بحُسن الثواب مِنّی »

بشارت باد شما را البته من پاداش واجرشمارا به أعلی درجه خواهم داد«فأنتم عبادی وإمائی حقاً». تقدیم ما حَقّه التأخیر یُفیدُ الحَصر. یعنی شما جزو عباد اختصاصی من هستید چه مردان، وچه آن بانوهای محترمه که خودشان را پابست اسلام کرده اند « مِنکم أتقبّلُ»از شما قبول میکنم اعمال را، از شماعفو میکنم گناهان گذشته را، هرچه که باشد إن شاءالله  « ولکم أغفرُ» وشمارا می آمرزم « وبکُم أسْقی عبادی الغیثَ» شما اشخاصی که فرمان بردار من هستید و در زمان غیبت به این بین الدفتین کتاب بین دوجلد یعنی قرآن ایمان آورده اید، من به سبب شما بلا را از سایر مردم رفع و دفع میکنم« ولولاکُم »اگر وجود شما ثابتین دردین نبود « لأنزَلتُ علیْهم العذابَ »البته عذابم را بر اینها نازل می کردم.

« قال جابر:یابن رسول الله ماأفضل ما یسْتعْمِلهُ المؤمن فی ذلک الزمان؟» چه عملی بهترین اعمال است درآن زمان؟ حضرت فرمود: زبانشان را حفظ بکنند. خدا میداند من با بعضی از این آقایان که در حال مراقبه هستند صحبت میکنم خیلی جواب من را با تأنّی میدهند. گفتم: چرا جواب مرا به این شکل میدهید؟ گفت: آقا من باید فکر کنم که جوابی که به شما میدهم، برخورد با کسی نداشته باشد، مذمتی نباشد، درست صحبت بکنم، درست برخورد بکنم. پس اول حضرت فرمود زبان را باید درهمانجا که پروردگار قرارداده غل وزنجیربکنند.

« حفظ اللّسان» و لزوم بیت یعنی ماندن درخانه دارد. اما لزوم بیت را معنا فرموده اند که یعنی باب معاشرت را توسعه ندهید. خدا رحمت کند حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قدس سره الشریف)میفرمود: « المَرءُ لنفسِه مالمْ یُعْرفْ فإذا عُرف صارَ لغیْره» همین که شناخته شدی نه به تحصیلاتت میرسی، نه به امور زندگیت میرسی. قانون معاشرت وحق معاشرت در حد اختصار به این شکل است که باید به خانواده برسی. حقوق مردم را هم بدهی. کارهایت را هم بکنی. آن اندازه ای که زیاد می آید إن شاءالله برای خودت نسبت به معاشرتت با أبناء نوع قراربدهی.

خوب فهمیدید رفقا باید زبانتان را حفظ بکنید زبانتان را. فردا برمیخورید به عید نوروز ودر این مجلس ودرآن مجلس خواهیدرفت. دیگران نوعاً زبانشان آزاد است ولی« إذا تمّ العقلُ نقصَ الکلامُ »امیرالمؤمنین فرمود علامت کمال عقل این است که کم حرف میزند. عرض نکردم لقمان حکیم که باید دائماً صحبت بکند « ساکتاً سکّیتاً » ساکت بود، بسیارسکوت میکرد. فقط در موقع لزوم سخن میگفت. خدا رحمت کند علامه طباطبایی( رضوان الله تعالی علیه)همین طور که نشسته بودند اگر آقایان سؤالی داشتند راجع به فلسفه، عرفان، اخلاقیات، سیروسلوک، تفسیر و عقاید سؤال میکردند و ایشان جواب میفرمودند بعد به محض اینکه جواب تمام میشد، باز شروع میکردند به ذکر گفتن، هیچ صحبت نمیکرد تا مادامی که صحبت دیگر لازم باشد.